شرح و تفسیر دعای ابوحمزه ثمالی - ایزدی، عباس - الصفحة ١٧٠ - يك شكايت از دل رمنده
تصميم بر مناجات و عبادت بگيرم،خواب و كسالت بر من چيره مىشود و اگر بنا بر اين شود كه باطن خود را از آلودگى پاك و دل خود را صفائى داده و به اصلاح آن بپردازم،تا به محفل بندگان رو به خدا،راه يابم و جايگاهى نزديك به آنها پيدا كنم، پيشآمدى سر راهم پيش مىآيد كه قدمم را مىلرزاند و خوابى بر من عارض مىگردد كه حال مناجاتم را مىگيرد.
ما كه خود مىبينيم در محفل دوستان و گفتگوى با زيد و عمرو،شب و روز را مىگذرانيم و در امر دنيا چنان حريصيم كه سر از پا نمىشناسيم،چه شده است كه از مناجات با خدا كسل و بىنشاط بلكه خداى نخواسته بيزاريم؟
ما كه در امر دنيا خستگى به خود راه نداده و ملالت در خود نمىيابيم،علت چيست كه از انجام وظائف عبادى و همگامى با بندگان خوب،سرباز زده روگردانيم؟شايد به گفته بعضى از بزرگان بتوانيم بگوئيم اساسا چون وظائفى را كه بايد انجام دهيم،بنام تكليف خوانده شده است،از اين جهت برخلاف طبع و ميل ماست و تكلّفى بر ما است و شايد به همين جهت است كه در سورۀ بلد مىفرمايد:
فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ :«پس از گردنه بالا نرفت»تا آنجا كه مىفرمايد: ثُمَّ كٰانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَوٰاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ ) [١]قرآن مىفرمايد:«تو چه مىدانى عقبه چيست؟عقبه اعمال پسنديده مثل غذا دادن به مسكين خاكنشين و يتيم خويشاوند و آزاد كردن بنده،و ايمان و سفارش به صبر و مهربانى است.»
حالا بايد ديد چرا اولا داعى و انگيزهاى كه در ما نشاط و قوّت تصميم،ايجاد كند،وجود ندارد و ثانيا بدنبال قوّت طلب و تصميم،چرا نيروهاى جسمى و روحى ما در انجام وظائف بندگى،جهت نمىيابد و سامان نمىگيرد و اعضا و جوارحمان در عبادت سست است؟بطورى كه امير المومنين عليه السّلام در دعاى كميل مىفرمايد:
[١].سوره بلد(٩٠)/آيات ١١ تا ١٧.