ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٨٠ - فرموده است و لئن رد عليكم امركم
بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ [١]» و نيز اشاره به همين معنا دارد آيه شريفه: «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ [٢]» يعنى خداوند آنچه را به قومى داده دگرگون نمىكند مگر آن گاه كه در نتيجه به جا آوردن گناه استعداد دگرگونى پيدا كنند.
(٣٨٢٧٦- ٣٨٢٤٦)
فرموده است: و لو أنّ النّاس ... تا كلّ فاسد.
اين سخنان گوياى اين است كه با نيّت راست و قلب مشتاق به خدا پناه بردن، و از هر چه جز اوست گسستن، انسان را آماده مىكند كه خداوند خواستهاى او را بر آورد، خواه اين كه مطلوب او برگشت نعمت از دست رفته و يا درخواست نعمتهايى تازه باشد و يا خواهان اين باشد كه سختى و بدبختى از او دور شود، و يا بخواهد اينها بر دشمنش فرود آيد، مراد از ردّ شارد برگشت نعمت از دست رفته، و منظور از اصلاح فاسد، به صلاح آوردن ساير احوال است.
(٣٨٢٨٤- ٣٨٢٧٧)
فرموده است: و إنّي لأخشى عليكم أن تكونوا في فترة.
واژه فترت (دوران) كنايه از وضع جاهليّت است و مجازا نام ظرف به مظروف داده شده است يعنى بيم دارم در تعصّبات نادرستى كه داريد و برخاسته از هوا و هوسهاى گوناگون است احوال دوران جاهليّت را داشته باشيد.
(٣٨٢٩٧- ٣٨٢٨٥)
فرموده است: و قد كانت امور ... تا محمودين.
طايفه اماميّه گفتهاند: منظور از امورى كه مردم بدان رغبت كردند مقدّم داشتن خلفاى پيشين بر آن حضرت است، ديگران گفتهاند: مراد تمايلات و اقدامات آنان در قبال آن حضرت است كه به هنگام تشكيل شورا عثمان را بر او مقدّم داشته و به خلافت برگزيدند، و گفتارها و كارهايى كه در اين شورا جريان يافت.
(٣٨٣٠٩- ٣٨٢٩٨)
فرموده است: و لئن ردّ عليكم امركم.
[١] سوره فصّلت (٤١) آيه (٤٦) يعنى: و پروردگارت بر بندگان ستمكار نيست.
[٢] سوره رعد (١٣) آيه (١١) يعنى: خداوند سرنوشت هيچ قومى را تغيير نمىدهد تا گاهى كه آنها خود را تغيير دهند.