ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٧٣ - فرموده است و لو دعيت تا آخر
وقايع اخبار پخش مىكنند مىشنيد، و زنان به او گفتند كه على و فاطمه (ع) از اين پيشامد خوشحالند از اين رو قضيّه مهمّ شد و شدّت يافت، سپس هنگامى كه آيه قرآن بر براءت عايشه نازل شد و پيامبر خدا (ص) با او آشتى كرد، عايشه بر پاكى خود از اين تهمت، زبان به افتخار و مباهات گشود، و ضمن آن همچون كسى كه پس از شكست پيروز شود، و بعد از مغلوب شدن انتقام گيرد به زبان درازى و نارواگويى پرداخت، و اين سخنان نيز به گوش علىّ و فاطمه (ع) رسيد [١].
انگيزه ديگر اين كينه و دشمنى اين بود كه پيامبر (ص) دستور فرمود كه در خانه ابى بكر كه به مسجد باز مىشد بسته شود و در خانه دامادش على (ع) به درون مسجد باز گردد.
علّت ديگر فرستادن پيامبر (ص) على (ع) را به همراه سوره برائت به مكّه است كه پيامبر (ص) آن را از ابو بكر گرفت و به على (ع) داد تا اين مأموريّت را او به انجام برساند.
علل و اسباب جزيى ديگرى نيز در پيدايش اين كينه و دشمنى وجود داشته كه قراين احوال به آنها گواهى مىدهد و در خور گفتن نيست، و بالاخره اين امور همه از اسبابى است كه دشمنيها را برمىانگيزد و كينهها را در دل مستحكم مىسازد.
(٣١٦٦٥- ٣١٦٥٥)
فرموده است: و لو دعيت ... تا آخر.
اين گفتار حقّ و درست است، زيرا انگيزهاى كه عايشه براى كارهاى خود در قبال آن حضرت داشت در برابر ديگران نداشت.
[١] چنان كه شارح خود اشاره كرده، آنچه در باره علل كينه و دشمنى عايشه در اين جا آورده نقل سخنان ديگران است، و شارح معتزلى ابن ابى الحديد پس از بيان اينها به احترام فوق العادهاى كه رسول اكرم (ص) نسبت به فاطمه (ع) ابراز مىداشت اشاره و مىگويد: پيامبر خدا (ص) در حضور عام و خاصّ نه يك بار بلكه بارها و نه در يك جا بلكه در جاهاى مختلف فرمود: «فاطمه سرور و سيّده زنان جهانيان است، همتاى مريم دختر عمران است، هر كس او را بيازارد مرا آزرده و هر كس او را به خشم آورد مرا به خشم آورده، و او پاره تن من است» و اين سخنان و امثال آن بر كينه عايشه مىافزود (رجوع شود به شرح ابن ابى الحديد جلد ٩ ص ١٩٢ الى ص ١٩٥) (مترجم).