ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٩٥ - ١٨ - و لا يرد امرك من سخط قضاءك
(٢١٤٥٢- ٢١٤٤٨)
١٤- و لا يسبقك من طلبت:
يعنى كسى را كه طلب كنى نمىتواند از چنگ قدرتت بگريزد.
(٢١٤٥٧- ٢١٤٥٣)
١٥- و لا يفلتك من أخذت:
كه به معناى و لا يفلت منك بعد أخذه مىباشد، يعنى كسى را كه بگيرى نمىتواند خود را از تو برهاند، در عبارت من جارّه حذف شده و فعل يفلت بدون حرف جرّ متعدّى شده است، مانند آنچه خداوند متعال فرموده است: «وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ»، اين جمله و عبارت پيش دلالت بر كمال قدرت و غلبه بارى تعالى، و احاطه علم او به اشيا دارد، زيرا هر پادشاه مقتدر و زورمندى را فرض كنيم باز محتمل است كه بتوان از چنگ او گريخت، و با حيله و تدبير از اسارت او رهايى يافت.
(٢١٤٧٠- ٢١٤٥٨)
١٦- و لا ينقص سلطانك من عصاك. ١٧- و لا يزيد فى ملكك من أطاعك:
اين دو جمله مشعر بر تنزيه حقّ تعالى از اوصاف و احوال پادشاهان جهان است، زيرا كمال سلطنت و قدرت هر كدام از آنها بسته به اين است كه سپاهيانشان بيشتر و فرمانبردارانش زيادتر و مخالفان و گردنكشان بر ضدّ او كمتر باشند، و ضعف آنان كه موجب سلطه دشمنان و دست اندازى بر قلمرو آنان است در عكس اينهاست، امّا خداوند متعال چون ذاتا سلطنت و به سبب كمال قدرت استيلا دارد، نمىتوان تصوّر كرد كه عاصيان با نافرمانى و عصيان خود از حوزه قدرت و فرمانروايى او بيرون روند تا نقصان و شكستى از اين راه بر سلطنت او وارد شود و يا اين كه فرمانبردارى اهل طاعت و عبادت، بر قدرت و سلطه او بيفزايد، بلكه او پادشاه و مالك ملك هستى است، اوست كه به هر كس بخواهد قدرت مىبخشد و از هر كس كه اراده كند آن را سلب مىكند و هر كه را بخواهد عزيز و هر كه را بخواهد خوار مىگرداند، همگى خوبيها به دست اوست و او بر هر چيزى تواناست.
(٢١٤٧٧- ٢١٤٧١)
١٨- و لا يردّ امرك من سخط قضاءك:
مراد از امر در اين جا قدر است كه بر وفق قضاى إلهى نازل مىشود، و همان گونه كه پيش از اين روشن كردهايم قدر