ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥٤٦ - فرموده است بل خلق ما خلق فأقام حده
(٣٣٩٧٤- ٣٣٩٦٦)
فرموده است: و تعقّبه الشّمس
به معناى تتعقّبه مىباشد كه يك تاى آن حذف شده است، چنان كه در گفتار خداوند متعال است كه «تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ»^ و تعقبه نيز روايت شده و ضمير متّصل به آن به قمر برگشت دارد.
(٣٣٩٨٧- ٣٣٩٧٥)
فرموده است: من إقبال ليل.
جار و مجرور متعلّق به تقلّب مىباشد و معنايش اين است كه آفتاب ماه را دنبال مىكند، و به هنگام افول آن، خورشيد طلوع، و در موقع افول خورشيد، ماه نمودار مىگردد.
(٣٣٩٩٧- ٣٣٩٨٨) ١٤- خداوند پيش از هر زمان و مدّت و شمارش و عدد است، زيرا او آفريننده و مبدأ همه اشياء است و تقدّم و پيشى داشتن او بر همه چيز ضرورى است.
(٣٤٠٢٢- ٣٣٩٩٨) ١٥- پروردگار متعال از آنچه مشبّهه و پيروان انديشههاى باطلشان در باره ذات مقدّس حق گفته و وى را داراى اندازه و ابعاد و نهايت و سو دانسته، و او را به در آمدن در محلّ و قرار گرفتن در مسكن و ديگر صفاتى كه از لوازم و ويژگيهاى دارندگان جسم است نسبت دادهاند منزّه است، زيرا همه اينها صفات و حدودى است كه خالق متعال براى آفريدگانش قرار داده و از آن آنهاست.
(٣٤٠٣٣- ٣٤٠٢٣) ١٦- خداوند آفريدگان را بىآن كه مايههايى ازلى و موادّى ابدى و اصولى از پيش ساخته داشته باشند پديد آورده است، معناى گفتار مذكور اين است كه آنچه را آفريده بر طبق نمونهاى كه از پيش موجود باشد به وجود نياورده است، زيرا هيچ چيزى با او همآغاز نيست، گفته شده كه معنايش اين است كه آفريدگان را از اصلى ازلى و ابدى يعنى چيزى كه هميشه بوده و خواهد بود، و به قول فلاسفه داراى صورت و مادّه باشد نيافريده است. در برخى از نسخهها: و لا من أوائل أبديّة روايت شده است.
(٣٤٠٤٣- ٣٤٠٣٤)
فرموده است: بل خلق ما خلق فأقام حدّه.
يعنى: آنچه را بيافريده از نيستى به هستى در آورده و بر طبق حكمت و