ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٨٦ - ٣ - فالبصير منها شاخص،
(٢٧٢٩١- ٢٧٢٨١)
١- اين كه دنيا غايت نظر كوردلان و منتهاى هدف آنان است،
واژه اعمى (كور) را براى نادان استعاره فرموده، همچنان كه خداوند متعال فرموده است:
«أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ [١]» وجه مناسبت اين است كه نادان حقّ را با چشم دل نمىنگرد، همچنان كه كور نمىتواند اشيا را با چشم سر بنگرد، و با ذكر اين كه كوردلان در پشت سر اين جهان چيزى نمىبينند، به نادانى آنها به چگونگى مرگ و احوال پس از آن و سعادت و شقاوت جهان آخرت اشاره فرموده است.
اگر گفته شود: امام (ع) در همان حالى كه به كور نسبت نابينايى داده او را بينا به دنيا خوانده است، و اين سخن تناقض دارد، پاسخ اين است كه مراد آن حضرت از كورى، عدم بينش و كورى دل است كه اين احوال نادانان و بىخبران است، و بر سبيل استعاره ذكر شده، لذا براى نابينا اثبات چشم سر نشده است تا با گفتن اين كه او دنيا را مىبيند تناقض داشته باشد، و نيز محتمل است كه مراد از ديدن كور، بطور استعاره ديدن چشم بصيرت او باشد، آشكار است كه منتهاى شعاع بينش نادان، تلاش در امور دنيا، و كوشش در جهت به دست آوردن و كاميابى از آن است، بىآن كه براى جهان پس از اين عبرتى بيندوزد، و پند و اندرز به حال او سودمند واقع گردد.
(٢٧٣٠٠- ٢٧٢٩٢)
٢- و البصير ينفذها بصره،
واژه بصير را براى دانا استعاره آورده، و نفوذ و تأثير بينش او عبارت از ادراك او به چگونگى احوال آخرت و جهانى است كه پس از اين دنياست و همچنين يقين او به اين كه آن جهان سراى هميشگى و خانه دايمى اوست.
(٢٧٣٠٧- ٢٧٣٠١)
٣- فالبصير منها شاخص،
يعنى: آن كسى كه داراى بصيرت و بينش است
[١] سوره حجّ (٢٢) آيه (٤٦) يعنى: چشمهاى آنها كور نيست. ليكن دلهايى كه در سينهها جا دارد كور است.