ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٨١ - فرموده است و الله لا أكون تا آخر
(خوارج) كارزار كنم.
(٢٩٦٥٩- ٢٩٦٥٤)
فرموده است: فأين المحتسبون و قد سنّت لهم السّنن.
يعنى در اين هنگام كه راه، روشن گشته است خواستاران پاداشهاى الهى در كجايند؟ به جاى المحتسبون المحسنون (نيكو كاران) نيز روايت شده است.
(٢٩٦٦٣- ٢٩٦٦٠)
فرموده است: و قدّم لهم الخبر.
يعنى آنانى كه پيامبر خدا (ص) خروج و طغيان گروه باغيه (ستمگر) و ناكثه (پيمان شكن) و مارقه (از دين بيرون شونده) را به آنها خبر داده است، بنا بر اين سزاوار است كه اين گمراهان بپرهيزند از اين كه همان گروهى باشند كه پيغمبر (ص) از آنها خبر داده است.
(٢٩٦٧١- ٢٩٦٦٤)
فرموده است: و لكلّ ضلّة علّة.
يعنى براى هر گمراهى سبب و علّتى است، و اين بيان به خروج اين گروه از دين اشاره دارد، و علّت در مورد اينها تجاوز و حسد آنهاست، همچنين براى هر پيمان شكنى شبههاى است كه چشم بصيرت او را از اين كه حق را ببيند مىپوشاند، مانند همين كسانى كه خونخواهى عثمان را مىكردند.
(٢٩٦٨٥- ٢٩٦٧٢)
فرموده است: و اللّه لا أكون ... تا آخر.
امام (ع) سوگند ياد كرده است، اين چنين نيستم، يعنى: پس از شنيدن اين كه آنها چيرگى يافته و مردم را بر ضدّ او بر انگيخته و به تهديد آن حضرت پرداختهاند، از آنها غافل بماند، و در برابر سركشى آنها شكيبايى كند تا اين كه او را غافلگير كنند، مانند كسى كه صداى زدن و آواى گريه و شيون را كه نشانه خطر است مىشنود، ليكن تا صحنه خطر را نبيند و گريه كننده را مشاهده نكند، قضيّه را باور نمىكند، در حالى كه سزاوارتر اين است كه به نشانههاى خطر بسنده كند و خود را براى پيكار با دشمن آماده سازد.