ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٣٥ - شرح
شبان، آنها را به چراگاهى وبا خيز، و به آبشخورى بيمارىزا برده است، آنها مانند دامهايى مىباشند كه پروار شده و براى كارد آماده گشتهاند و نمىدانند در باره آنها چه ارادهاى دارند، اگر به آنها احسان شود روز خود را روزگارى مىپندارند و سيرى را هدف زندگى خود مىشمارند، به خدا سوگند اگر بخواهم مىتوانم هر كدام از شما را به آغاز و فرجام و همگى امور او آگاه سازم ليكن بيم دارم به سبب من به پيامبر خدا (ص) كه درود خداوند بر او و خاندانش باد كافر شويد.
آگاه باشيد من اين آگاهيها را به خواصّ اصحاب خود كه در باره آنها بيمى ندارم خواهم رسانيد، سوگند به خدايى كه او را به حقّ برانگيخت، و او را از ميان خلايق برگزيد، جز به راستى سخن نمىگويم، و پيامبر خدا (ص) همه اينها را به من آموخته، و محلّ نابودى كسى را كه نابود مىگردد و جاى رهايى آن كس را كه رستگار مىشود و فرجام امر خلافت را به من آگاهى داده است، و چيزى باقى نگذاشته كه بر سرم بگذرد مگر اين كه به من گوشزد فرموده و خبر آن را به من رسانيده است.
اى مردم! به خدا سوگند من شما را به انجام دادن طاعتى ترغيب نمىكنم مگر اين كه خود در به جاى آوردن آن بر شما پيشى مىگيرم، و از ارتكاب گناهى منع نمىكنم جز اين كه پيش از شما از آن باز ايستم.»
[شرح]
(٣٦٩٣٨- ٣٦٩٠٩) خطاب امام (ع) عامّ و به همگان است، و اين كه آنان را غافل خوانده براى اين است كه از سرنوشت آخرت خود ناآگاهند، مراد از اين كه از آنها غفلت و فراموشى نيست اين است كه اعمال آنها در لوح محفوظ ثبت شده است، اين كه مردم ترك كنندگانند، يعنى طاعت و آنچه را بدان دستور داده شدهاند رها مىكنند، معناى المأخوذ منهم اين است كه از عمر و دارايى دنياى آنها كاسته مىشود.
سپس در باره اين كه روى از خدا بر تافتهاند، يعنى از فرمانبردارى او روى گردانده و به غير او يعنى به زندگى اين جهان و زيب و زيور آن دل بستهاند هشدار مىدهد