ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٥١ - فرموده است إنه(فإنه خ) ما توجه العباد إلى الله بمثله
اين صورت به گونهاى شايسته و نيكو به خدا رو مىآورد.
(٣٧٣٠٧- ٣٧٣٠٣)
فرموده است: و لا تسئلوا به خلقه.
يعنى: فرا گرفتن قرآن را وسيله كسب روزى از مخلوقاتى همچون خودتان قرار ندهيد زيرا اگر چنين كنيد از روزى خود محروم خواهيد شد.
(٣٧٣٤٢- ٣٧٣٠٨)
فرموده است: إنّه (فإنّه خ) ما توجّه العباد إلى اللّه بمثله.
يعنى: هيچ چيزى مردم را مانند قرآن به خدا متوجّه نمىكند، زيرا قرآن كريم همگى علومى را كه از كمالات نفس شمرده مىشوند در بر دارد، همچنين مشتمل بر همه مكارم اخلاق و صفات عالى انسانى است و نيز از همه زشتيها و پليديها كه مايه هلاكت و نابودى آدمى است منع مىكند، واژههاى شافع و مشفّع را بطور استعاره آورده است و وجه مناسبت اين است كه تدبّر و انديشيدن در آيات قرآن و عمل به احكام آن، موجب محو عوارض زشتى است كه در نتيجه ارتكاب گناه بر نفس عارض مىگردد، و زدوده شدن آنها از قلب، سبب محو خشم خداوند است و به منزله عمل شفيعى است كه شفاعت او مقبول افتاده و توانسته است اثر خطا را از دل كسى كه نزد او به شفاعت او مقبول افتاده و توانسته است اثر خطا را از دل كسى كه نزد او به شفاعت رفته بزدايد، راز اين حديث مرفوع كه فرموده است: «هيچ شفيعى از فرشته و پيامبر و جز اينها برتر از قرآن نيست [١].» نيز همين است، همچنين كلمههاى قائل و مصّدق نيز استعاره است زيرا قرآن مانند گويندهاى راست گفتار داراى الفاظ است كه چون آن كلمات ادا شود تكذيب آنها ممكن نيست، سپس معناى شافعا مشفّعا را بازگو مىكند كه اين شفاعت در روز قيامت است، پس از آن فعل محل به (نزد كسى از او بد گويى كرد) را براى قرآن به طريق استعاره آورده است، زيرا قرآن به زبان حال در پيشگاه علم خداوند و محضر ربوبى او بر ضدّ كسى كه با خوددارى از پيروى، و مخالفت با احكام و آياتش از آن روى گردانيده گواهى مىدهد و اين شهادتى است كه نه تنها
[١] ما من شفيع من ملك و لا نبىّ و لا غيرهما أفضل من القران.