ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٩٧ - ٢٣ - و أنت المنتهى فلا محيص عنك ٢٤ - و أنت الموعد فلا منجا منك إلا إليك
در حدّ تساوى و يكسان است ناگزير علم او به آشكارا و نهان نيز يكسان و متساوى است، علاوه بر اين بايد دانست كه سرّ و غيب در قبال كسى به كار برده مىشود كه چيزى از او غايب و پنهان باشد، و اين از شئون ماست كه در پرده طبيعت و حجاب بدن مستور شده، و نقصان امكان بر ارواح ما چيره گشته، و جهل به احوال آنچه از روح ما كاملتر است بر ما حاكم شده است، و خالق متعال از همه اينها مبرّاست.
(٢١٤٩٩- ٢١٤٩٥)
٢٢- أنت الأبد فلا أمد لك:
يعنى تو هميشگى و جاويدى و نهايتى برايت نيست، زيرا خداوند متعال واجب الوجود است، و وجوب وجود او مستلزم امتناع عدم، و به نهايت رسيدن اوست، برخى از شارحان نهج البلاغه گفتهاند: مراد اين است كه ابديّت از آن تو است چنان كه گفته مىشود أنت خيال يعنى داراى تكبّرى و اين خيال از خيلاء كه به معناى كبر و خود خواهى مىباشد مشتقّ است، در بيان اين مطلب بايد گفت چون ازليّت و ابديّت لازم وجود بارى تعالى است، أبد را براى مبالغه در دوام، بطور مجاز بر خداوند اطلاق فرموده است به گونهاى كه گويا يكى عين ديگرى است چنان كه براى مبالغه در جدايى أنت الطّلاق گفته مىشود يعنى تو جدايى.
(٢١٥١٣- ٢١٥٠٠)
٢٣- و أنت المنتهى فلا محيص عنك. ٢٤- و أنت الموعد فلا منجا منك إلّا إليك:
اين كه خداوند متعال منتها و موعد گفته شده براى اين است كه خود در قرآن مجيد فرموده است: «وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى [١]» و نيز «إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً»^ و واژه منتها در سخن امام (ع) به معناى غايت و نهايت است، و پيش از اين گفته شد كه او نهايت هر چيز است و بازگشت هر چيز به سوى اوست، و امّا اين كه فرموده است گريزگاه و پناهى از كيفر او جز پناه آوردن به او نيست، اشاره است به اين كه لقاى پروردگار يعنى
[١] سوره نجم (٥٣) آيه (٤٢) يعنى: امور جهان به پروردگارت منتهى مىشود.