ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٤٣ - ٧ - حسن تلاوته
على بن آدم، و علم في القلب فذلك العلم النّافع يعنى: «دانش دو گونه است:
دانشى كه بر زبان جارى است، و اين برهان خدا عليه فرزند آدم است، و ديگر دانشى است كه در دل جاى دارد، و آن دانشى كه سود مىدهد همين است»، مراد اين است كه اين گونه دانش موجب فرمانبردارى خدا، و عمل به اوامر و نواهى اوست.
٢- اين كه افسوس و حسرت براى چنين دانشمندى لازمتر و سزاوارتر مىباشد، بدين سبب است كه جاهلان، آگاه نيستند كه به علت جهالت و غفلت، چه مدارج كمالى را از دست مىدهند، و پس از مردن، اگر چه از نعمتهاى بهشت محروم، و از آنچه خداوند براى دوستان آگاه خود آماده ساخته محجوبند، ولى چون لذّات بهشت را نديده، و حلاوت معرفت إلهى را نچشيدهاند، افسوس و حسرت آنها بر اين حرمان، و اسف و اندوه آنان بر كوتاهى و تقصيرى كه در تحصيل اين مدارج كردهاند زياد نيست، بر عكس كسى كه به مسائل مزبور آگاه، و به برترى نعمتهاى آخرت در مقايسه با لذّات دنيا دانا باشد، پس از مرگ هنگامى كه در مىيابد آنچه او را از رسيدن به لذّتهاى آخرت باز داشته، و از وصول به درجات قرب خداوند محروم ساخته، كوتاهى و تقصير او در عمل به دانش خود بوده، با توجّه به اين كه مىدانسته در صورت تقصير در عمل چه كمالات و درجاتى را از دست خواهد داد، تأسّف و اندوه او هر چه بيشتر، و حسرت او از هر كس زيادتر خواهد بود. اين قضيّه مانند اين است كه كسى ارزش گوهر گرانبهايى را بشناسد، و بداند كه با چه مبلغى مىتواند آن را به دست بياورد و توان آن را دارد، سپس به جاى كوشش در تحصيل آن به بازى سرگرم شود، تا اين كه فرصت از دست او برود، در اين صورت آه و افسوس او شديد و پشيمانى وى از كوتاهى و تقصيرى كه در اين راه كرده است، بسيار خواهد بود، امّا كسى كه ارزش گوهر را ندانسته چنين حسرت و ندامتى نخواهد داشت.
٣- و هو عند اللّه ألوم، يعنى: عالمى كه دانش خود را به كار نبسته، نزد