ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٨٢٩ - فرموده است أساخ في الحق أسناخها
(٤٨٣٠٦- ٤٨٣٠٤) ٢- او را سبب بزرگوارى امّت خود گردانيد، زيرا پيامبر اكرم (ص) مردم خود را براى به دست آوردن عزّت كامل و كرامت پايدار دعوت مىكرد و مايه ارجمندى آنان گرديد.
(٤٨٣١٠- ٤٨٣٠٧) ٣- او را بهار مردم زمان خويش قرار داد، واژه ربيع (بهار) براى رسول اكرم (ص) استعاره شده، زيرا همان گونه كه فرا رسيدن فصل بهار به سبب سر سبز شدن زمين و رويش چراگاهها مايه خوشحالى چهار پايان و چاقى و فربهى آنهاست، پيامبر اكرم (ص) نيز براى مسلمانان و دانشمندان موجب بهجت و سرور، و سبب برخوردارى و كاميابى هر چه بيشتر آنها از دانش و حكمت بوده است.
(٤٨٣١٦- ٤٨٣١١) ٤- خداوند او را سبب رفعت ياوران خود قرار داد، ضمير متّصل أعوانه به خداوند برگشت دارد، يعنى ياوران و انصار خداوند، و مراد از اينها مسلمانانند، و اين كه پيامبر گرامى (ص) مايه شرف و بلندى مرتبه مسلمانان شده، روشن است.
(٤٨٣٢٦- ٤٨٣١٩) سپس امام (ع) به ذكر انوار تابانى كه پيامبر اكرم (ص) براى رسانيدن آن به جهانيان مبعوث شده و عبارت از قرآن مجيد است مىپردازد، و فضايل آن را به شرح زير بر مىشمارد:
١- قرآن نورى است كه چراغهايش خاموش نمىشود، مراد آن حضرت نور علم و اخلاق است كه قرآن مشتمل بر آنهاست، واژه مصابيح را يا براى دانشها و حكمتهايى كه قرآن پخش كرده و مردم از آنها پيروى كردهاند، و يا براى دانشمندان و آنانى كه احكام قرآن را به كار بسته و به آن آراستگى يافتهاند استعاره فرموده است.
(٤٨٣٣١- ٤٨٣٢٧) ٢- چراغى است كه فروغش قطع نمىشود، يعنى به سبب تابش انوار قرآن، هدايت و راهنمايى مردم پايان نمىيابد، و اين معناى جمله نخست را دارد.
(٤٨٣٣٦- ٤٨٣٣٢) ٣- دريايى است كه ژرفاى آن را نمىتوان يافت، واژه بحر از دو نظر براى قرآن استعاره شده است، يكى از نظر عمق اسرار آن است و همان گونه كه با فرو رفتن در درياى ژرف به قعر آن نمىتوان رسيد، خردها و انديشهها نيز از اين كه بر