ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥٣٧ - فرموده است و الحكم الله و المعود إليه
سخن را انكار كرده و گفته است چنين خبرى به ما نرسيده است، و انكار او بىمورد است، زيرا نمىتوان گفت آنچه از احوال ائمه (ع) به ما نرسيده، به ديگرى هم نرسيده است و حقيقت ندارد.
(٣٣٧٤٤- ٣٣٧١٨)
فرموده است: أمّا الاستبداد.
اين آغاز پاسخ آن حضرت به پرسش كننده است، ضمير در كلمه إنّها به معناى استبداد كه عبارت از أثره و به خود اختصاص دادن است برگشت دارد، مراد از گروهى كه به خلافت حرص ورزيدند از نظر طايفه اماميّه همه آنهايى هستند كه پيش از آن حضرت خلافت را در اختيار گرفتند، ليكن برخى از غير طايفه شيعه گفتهاند كه مراد اهل شورا مىباشند كه پس از كشتن عمر تشكيل شد.
(٣٣٧٧١- ٣٣٧٤٥)
فرموده است: و الحكم اللّه و المعود إليه.
يعنى مرجع تظلّم و شكايت در روز قيامت خداوند است. المعود مبتدا و خبر آن قيامت است. امّا مصرع شعر از امرء القيس است و داستان آن اين است كه پس از كشته شدن پدرش در ميان قبايل عرب مىگشت تا اين كه بر مردى از قبيله بنى خذيله طىّ كه او را طريف مىگفتند وارد شد، او امرء القيس را گرامى داشت و او نيز طريف را مدح گفت و چندى نزدش بماند و چون پس از اين بيمناك شد كه طريف نتواند از او حمايت كند از نزد او رفت و بر خالد بن سدوس بن اسمع نبهانى وارد شد، و در همان هنگام كه او به خالد پناه آورده بود بنو خذيله يورش برده شتران او را به يغما بردند، هنگامى كه امرء القيس از غارت شتران خود آگاه شد قضيّه را به خالد شكايت كرد، خالد به او گفت: شتران سوارى خود را به من بده تا غارتگران را تعقيب كنم و شتران تو را از آنها گرفته باز گردانم، امرء القيس پيشنهاد خالد را پذيرفت و شتران سوارى خود را در اختيار خالد گذاشت، خالد در پى آنها شتافت، چون به آنها رسيد گفت: اى بنى خذيله شما شتران كسى را كه به من پناه آورده به غارت بردهايد، آنها پاسخ دادند: او در پناه تو نيست، خالد گفت: سوگند به خدا او به من پناه آورده و اينها هم شتران سوارى اوست،