ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٦٢ - فرموده است أ فبهذا
(٢٦٦٣٤- ٢٦٦٢٩)
فرموده است: و هل خلقتم ... تا عن ذكرهم.
اين پرسش نيز بنا بر آنچه پيش از اين ذكر شد بر سبيل تقرير است. واژه حثاله براى مردم سفله و فرومايه به كار رفته است.
(٢٦٦٦١- ٢٦٦٣٥)
فرموده است: لا تلتقي بذمّهم الشّفتان،
يعنى: اينان كوچكتر از آنند كه انسان به مذمّت آنها پردازد. واژه استصغارا و ذهابا بنا بر اين كه مفعول له مىباشند منصوب شدهاند، استشهاد به آيه شريفه و استرجاع امام (ع) در اين جا بسيار به جا و نيكوست، زيرا چگونگى احوال، و فقدان نيكان و بقاى اشرار و فرومايگان آنان مصيبتى است كه دامنگير آنها شده، و يكى از آدابى كه خدا براى صابران در برابر مصيبتها تعيين فرموده اين است كه خود را تسليم ذات حق كنند و در برابر مصيبتها بگويند: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ چنان كه خداوند متعال فرموده است:
«وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ» سپس با اظهار درد و اندوه در باره تباهيهاى اجتماعى و نبودن كسانى كه جلو اين مفاسد را بگيرند و اين اوضاع را دگرگون كنند، و مردم را از اين آلودگيها باز دارند ياد مىكند، و اين تذكّر براى بيدارى و هشيارى آنهاست كه اگر چه در ميان آنان كسانى هستند كه از اين تباهيها به دور و آنها را ناخوش مىدارند امّا در صدد دگرگونى اوضاع و جلوگيرى از منكرات و بازداشتن تبهكاران از ارتكاب مفاسد نيستند، و اين خود رياكارى و از اعمال زشت است.
(٢٦٦٩٩- ٢٦٦٦٢)
فرموده است: أ فبهذا ...
يعنى: با اين تبهكاريها و كوتاهيها مىخواهيد در جوار قدس الهى قرار گيريد و به مقام قرب او دست يابيد، و در بهشتى كه از پليديهاى اين قالب بدنى پاك، و مقام تنزيه حقّ تعالى از هر گونه مانند و شريك است جاى گيريد، و اين از قبيل استفهام انكارى است، چنان كه در دنباله آن مىفرمايد هيهات ... و چون اين اعمال فاسد آنها كه كار زشت را بد مىشمارند، ولى از ارتكاب آن جلوگيرى نمىكنند، نوعى زهد ظاهرى و نفاق باطنى است، لذا به آنها هشدار مىدهد كه عمل آنها مانند اين است كه بخواهيد خداوند را براى به دست آوردن بهشت او