ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧١٠ - فرموده است و أظلم بنوره كل نور
ذكر جمله أو إلى دفع الموت سبيلا كه با جمله پيش خود وحدت معنا دارد براى ترسانيدن مردم از مرگ است، و به گونه قياس استثنايى به آن استدلال فرموده كه خلاصه آن اين است: اگر كسى براى دور كردن مرگ از خود مىتوانست راهى بيابد مىبايد آن كس سليمان بن داود (ع) باشد، تقدير سخن اين است: كه او نيافت، و هرگز كسى پس از او هم نخواهد يافت، ملازمه و ارتباط موجود اين است كه سليمان (ع) نيرومندترين پادشاهى است كه در اين جهان يافت شده است زيرا با داشتن رتبه پيامبرى و مقام بلند قرب الهى فرمان او بر جنّ و انس روان بود، از اين رو اگر دفع مرگ ممكن بود او از هر كس ديگر به دور كردن آن از خود سزاوارتر بود، امّا بطلان تالى در اين قضيّه به اين صورت است كه: هنگامى كه پيمانه عمر سليمان (ع) لبريز شد و مدّتش به پايان رسيد مرد و اگر راهى براى دفع مرگ از خود مىيافت آن را از خويشتن دفع مىكرد. بنا بر اين جملههاى و لو أنّ ... تا سبيلا مقدم اين قضيّه شرطيّه و جمله لكان ذلك ... تا داود عليه السّلام تالى آن و عبارت الّذى ... تا الزّلفة بيان وجه ملازمه و جملههاى فلمّا استوفى ... تا قوم آخرون بيان بطلان تالى است، واژههاى قسّى (كمانها) و نبال (تيرها) براى بيماريها و اسبابى كه موجب مرگ مىشود استعاره شده است، و مناسبت آن روشن است.
(٣٩٢٦٨- ٣٩٢٢٤) پس از اين به لزوم عبرت گرفتن از احوال مردم قرون گذشته اشاره مىكند، و از احوال مردمان هر قرن مىپرسد و به اين كه همه آنها دستخوش نابودى گشتهاند هشدار مىدهد، و پرسش آن حضرت بر سبيل استفهام تقريرى است، بايد دانست عماليق فرزندان لاوذبن إرم بن سام بن نوح بوده و در حجاز و يمن و سرزمينهاى مجاور آن جا مىزيستهاند. عملاق و طسم و جديس از فرزندان آنها هستند، پس از عملاق بن لاوز قدرت و سلطنت به طسم منتقل شده و هنگامى كه عملاق بن طسم به پادشاهى رسيده سر به طغيان برداشته و فساد و تباهى بسيار مرتكب گشته تا آن اندازه كه به عروس در شبى كه به خانه شوهر مىرفته تجاوز مىكرده و اگر دوشيزه مىبوده پيش از آن كه بر شوهر وارد شود از او كام مىگرفته است، و