ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢١٠ - فرموده است و لكن بمن؟
اين اظهار نظر آنها به خشم آمد، و فرمود: إنّها كلمة حقّ يراد بها باطل يعنى اين سخن حقّى است كه به وسيله آن باطلى خواسته مىشود، در باره اين گفتار امام (ع) پيش از اين سخن گفته شده است، بارى بر اثر اين حادثه ياران امام (ع) دو دسته شدند، دستهاى از نظر آن حضرت كه پافشارى در ادامه جنگ بود، پيروى مىكردند، و رأى دسته ديگر متاركه جنگ و رجوع به حكميّت بود، و اين دسته اكثريّت داشتند، از اين رو نزد آن حضرت اجتماع كردند و گفتند اگر جنگ را متوقّف نكنى، تو را مانند عثمان به قتل مىرسانيم، امام (ع) ناگزير با نظر اينها موافقت كرد و دستور داد مالك اشتر از نبردگاه خود باز گردد، سپس پيمان نامه صلح نوشته شد، و آن را به نظر ياران على (ع) رسانيدند، و بر حكميّت اتّفاق كردند، ليكن گروهى از ياران على (ع) از اين امر، سرباز زدند و گفتند: تو ما را از پذيرش حكميّت نهى كرده بودى و سپس ما را بدان فرمان دادى، نمىدانيم كدام يك از اين دو امر درستتر است، و اين خود نشانه اين است كه در امامت خود شكّ دارى، امام (ع) مانند كسى كه از كار خود پشيمان باشد، از خشم دستها را برهم زد و فرمود: اين سزاى كسى است كه رأى درست و لازم را نپذيرفته و بيعت را شكسته است، يعنى رأى درست و متقنى را كه آن حضرت اتّخاذ فرموده بود، و آن ادامه جنگ و پافشارى بر آن بود و آنچه آنان را بدان فرمان داده بود، همان دوام نبرد و پيكار بود، و اين را شما ناخوش و ناپسند دانستيد، در حالى كه خداوند خير شما را كه پيروزى و نيكفرجامى بود، در آن قرار داده بود، و قوّمتكم يعنى شما را با قتل و ضرب و مانند اينها راست مىگردانيدم و معناى تداركتكم نيز همين است.
(٢٤٨١١- ٢٤٨١٠)
فرموده است: لكانت الوثقى،
يعنى امرى متقن و استوار بود.
(٢٤٨٦٩- ٢٤٨١٢)
فرموده است: و لكن بمن؟
يعنى از چه كسى بر ضدّ انديشه ناصواب شما كمك مىگرفتم؟ و إلى من؟ و به چه كسى مراجعه و به او اعتماد مىكردم؟
فرموده است: اريد أن أداوي بكم يعنى: مىخواهم دردى را كه از برخى از