ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٠٣ - فرموده است من منقطع إلى الدنيا تا آخر
يعنى اينها در كار خود دچار شك و ترديدند، و چون راه حقّ را نمىدانند تا به سوى آن رو آورند گرفتار سرگردانى و حيرتند، و ذهلوا في السّكرة يعنى فكر و انديشه آنها در ظلمت نادانى و مستى بىخبرى فرو رفته و در نتيجه سنّت و روش آل فرعون را در پيش گرفتهاند، اين كه واژه (سنّة) نكره ذكر شده براى اين است كه پيروى آل فرعون را در برخى از شيوهها دارند، و مراد از آل فرعون پيروان اوست.
(٣٠١٣١- ٣٠١٢٣)
فرموده است: من منقطع إلى الدّنيا ... تا آخر.
اين عبارات در بيان چگونگى روشها و شيوههاى مردمى است كه از سنّتهاى آل فرعون پيروى مىكنند، برخى از اينها از همه چيز بريده، و به دنيا رو آورده، و در لذّات آن فرو رفته، و همه نيروى خود را در راه به دست آوردن آن به كار گرفتهاند، برخى ديگر اگر چه از دنيا چيزى در دست ندارند، ليكن از دين جدا و با آن در تضادّند، اين قضيّه نسبت به اين دسته منفصله مانعة الخلوّ [١] است، و محتمل است مانعة الجمع [٢] بودن اين دو حال مراد باشد، و منظور از مفارق للدّين كسى است كه به دنيا و خوشيهاى آن رغبتى ندارد، مانند بسيارى از كسانى كه مدّعى زهد مىشوند و نسبت به دنيا اظهار نفرت و بىميلى مىكنند و گمان دارند كه داراى مقام و مرتبهاى مىباشند و حال اين كه راه صحيح دين را نمىدانند و نسبت به آن نادانند، و ناآگاهى آنها به اين كه چگونه بايد در راه حقّ سير و سلوك كرد آنان را از صراط مستقيم بيرون برده، و به جانب چپ و راست اين راه كشانيده است. و توفيق از خداوند است.
[١] قضيّه منفصله مانعة الخلوّ اين است كه انفصال دو چيز در عدم آنها باشد. يعنى اجتماع آنها ممكن باشد، ولى ارتفاع آنها روا نباشد. منطق مظفّر (مترجم)
[٢] مانعة الجمع قضيّه اين است كه انفصال در آنها وجود باشد. يعنى اجتماع آنها روا نباشد ولى ارتفاع آنها ممكن باشد. همان مأخذ (مترجم).