ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٦٠ - فرموده است و اعلم أن لكل ظاهر باطنا تا و يبغض بدنه
اخلاق است، پس نيكروى، خوش اخلاق است يا اين كه گفته شود: معتدل المزاج نيكروى و خوش اخلاق است، و در هر صورت اين قضيّه بنا بر اكثريت است چه برخى كه از زيبايى صورت برخوردارند درونى تيره و زشت دارند، و بعضى كه چهرهاى زشت و ناپسند دارند باطن آنها خوب و پسنديده است از اين رو امام (ع) به آنچه از پيامبر اكرم (ص) روايت شده استشهاد فرموده است، براى اين كه خداوند بندهاى را كه داراى صورتى نيكوست از آن جهت دوست مىدارد كه حسن و جمال مقتضاى حكمت الهى و نسبت به قبح و زشتى كه شرّ محض و لايق عدم مىباشد به وجود سزاوارتر است ليكن از آن جهت كه كردارش بد و زشت است عمل او را دشمن مىدارد، همچنين عمل بندهاى كه داراى درونى پاكيزه است محبوب خداوند است، ولى بدنش به مناسبت زشتى آن كه سزاوار عدم است و عدم شرّ است مبغوض اوست [١]، امّا نصّ بر اين كه ظاهر دلالت بر باطن دارد كريمه قرآن است كه فرموده است: «وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِداً [٢]» (يعنى: دشوار و ناميمون) ابن عبّاس و مجاهد و حسن و قتاده و سدّى گفتهاند خداوند در اين آيه مؤمن را به زمين خوب حاصلخيز و كافر را به زمين شوره و نمكزار مثل زده، و مؤمن را كه در هنگام شنيدن قرآن به آن گوش مىدهد، و آن را حفظ و درك مىكند و از آن بهره مىگيرد، و آثار آن در اعمال نيك و كردار پسنديدهاى كه از او صادر مىشود ظاهر مىگردد به شهرى پاكيزه تشبيه فرموده است، زيرا شهر پاكيزه سر سبز و خرّم و آبادان، و نعمت در آن فراوان، و آثار
[١] ابن ابى الحديد در شرح خود گفته است: به دليل اين كه امام (ع) فما طاب ... فرموده نه فمن طاب و همچنين و ما خبث فرموده است نه و من خبث اين سخن مربوط به اخلاق و عقايد و ما فى الضمير انسان و ظاهر و باطن اين احوال است. رجوع شود به صفحه ١٧٨ و ١٧٩ جلد نهم شرح مذكور چاپ قم (مترجم)
[٢] سوره اعراف (٧) آيه (٥٨) يعنى: و سرزمين پاكيزه گياهش به فرمان خدا مىرويد امّا سرزمين ناپاك (شوره زار) جز اندك و ناچيز از آن نمىرويد.