ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٥٩ - فرموده است و اعلم أن لكل ظاهر باطنا تا و يبغض بدنه
بايد دانست آنچه در خلال اين عبارت آمده قضيّه كلّى صادقى است، زيرا هنگامى كه خداوند متعال به مقتضاى لطف، عالم غيب و شهود، يا عالم خلق و امر يا جهان روحانى و جسمانى را آفريد، حكمت او اقتضا كرد كه عالم شهود براى نفوس بشرى راهى و گذرگاهى براى وصول به عالم غيب باشد، براى اين كه اگر چنين نبود سفر به پيشگاه خداوند غير ممكن، و راه ترقّى و تقرّب به او مسدود مىشد، از اين رو هر چه در عالم شهود نمايان است نمونه و مثالى متناسب از امرى است باطنى و پوشيده كه در عالم غيب موجود است و اين مثال مشهود، راهى به سوى آن امر غيبى است و بر وجود آن، دليل و رهنمون مىباشد، امّا آنچه از گفتار امام (ع) در اين جا دانسته مىشود محدوديّت اين كلّى و تخصيص آن به يكى از دو امر است، زيرا منظور آن بزرگوار از ظاهر، يا هيأت و چگونگى ساختمان ظاهرى اشخاص است و يا مراد افعال و كردار آنهاست، و باطن اشاره به اخلاق و اعمال قلوب، و خوبيها و بديهايى است كه با نهاد انسان سرشته شده است، گفته شده كه منظور از باطن، ثواب و عقاب آخرت است، به هر حال استقراء [١] و قياس [٢] نشان مىدهد افرادى كه از حسن صورت برخوردارند، و يا ظاهر اعمال آنها نيكوست، داراى خلق خوش و حسن معاشرت و سيرت خوب و معتدل نيز مىباشند، و آن كه دچار عكس اين صفات است شرير و بد اخلاق مىباشد استقراى اين مطلب روشن است امّا قياس مبتنى بر اين اصل است كه حسن خلق و نزديك بودن نفس به موزونى و استقامت در طلب حقّ، مقتضى نزديك بودن مزاج به سر حدّ اعتدال است، حسن صورت نيز همين طور است و مىتوان قياسى به اين گونه ترتيب داد كه: نيكروى معتدل المزاج است و هر معتدل المزاج خوش
[١] استقراء در اصطلاح منطقيان عبارت است از تحقيق در جزئيات براى استنباط حكم كلّى.
منطق مظفر (مترجم).
[٢] قياس در اصطلاح، قولى است مؤلّف از چند قضيّه كه چون قبول و مسلّم گردد، قضيه ديگرى ذاتا از آن لازم آيد. همان مأخذ (مترجم)