ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٦١ - شرح
آرى، روى خود را از من بگردان، ابراهيم (ع) از او روى گردانيد، ناگهان ديد او جوانى است بسيار زيباروى و خوشبوى با جامه نيكو، ابراهيم (ع) گفت: اى فرشته مرگ، به راستى اگر مؤمن جز ديدن رخسار زيباى تو شادى و سرورى نبيند او را كفايت است. برخى ديگر فرشته مرگ را با چهرهاى زشت و منظرى هراس انگيز مىبينند، اينها فاجران و بدكارانى هستند كه از لقاى پروردگار روگردان، و به زندگانى دنيا خشنودند و بدان دل بسته و اعتماد كردهاند، همچنان كه از ابراهيم (ع) نيز روايت شده است كه به فرشته مرگ گفت: آيا مىتوانى به من نشان دهى كه چگونه جان انسان بدكار را مىستانى؟ فرشته مرگ گفت:
توان آن را ندارى، ابراهيم (ع) گفت: بلى دارم، فرشته گفت: پس روى خود از من بگردان، ابراهيم (ع) از او روى گردانيد، سپس متوجّه او شد ناگهان ديد او مردى سياه چهره، پر موى، بدبوى با جامه سياه است، و آتش و دود از دهان و سوراخهاى بينى او خارج مىشود، ابراهيم (ع) از ديدن او مدهوش شد، و چون به هوش آمد فرشته مرگ را به حالت پيشين خود ديد، به او گفت: اى فرشته مرگ! به راستى اگر انسان بدكار هنگام مرگ جز اين چهره تو چيزى را نبيند براى عذاب او كافى است، در پايان توفيق از خداست.