ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥٤٥ - فرموده است هو الأول لم يزل و الباقي بلا أجل
منزّه از مادّه و وابستگى به اصل و منشأ است، از اين رو نمىتوان گفت از چه چيزى به وجود آمده است.
(٣٣٩١٧- ٣٣٩١٣) ٨- خداوند باطن و از ديدهها پنهان است ليكن با همه پوشيدگى و نهانى داراى جا و مكان نيست، و مانند اشياء و اجسام، اطلاق خفا و پوشيدگى بر او روا نمىباشد، و ما در باره اين كه خداوند ظاهر و باطن است پيش از اين مكرّر سخن گفتهايم.
(٣٣٩٢٠- ٣٣٩١٨) ٩- خداوند شخص نيست و داراى تعيّن نمىباشد تا دستخوش دگرگونى گردد و پايان پذيرد.
(٣٣٩٢٤- ٣٣٩٢١) ١٠- پروردگار متعال محجوب و در پرده نيست، زيرا تشخّص و پيدايى در باره چيزى زمانى درست است كه بتوان آن را ديد. و حجاب نيز از لوازم جسم است كه ساحت قدس او از آن منزّه است.
(٣٣٩٢٩- ٣٣٩٢٥) ١١- قرب حق تعالى به اشياء از طريق چسبيدگى و تماس نيست، و قرب از صفات اضافى پروردگار است.
(٣٣٩٣٤- ٣٣٩٣٠) ١٢- حقّ جلّ و علا دور از اشياست امّا نه بر اثر فاصله و جدايى، و ما در ضمن تفسير خطبه اول معناى قرب و بعد خداوند را شرح دادهايم، و چون تماس و جدايى از لوازم جسم است لذا قرب و بعد حق تعالى نسبت به اشياء از اين معانى منزّه است.
(٣٣٩٦٥- ٣٣٩٣٥) ١٣- اين كه فرموده است نگاههاى بندگان و نظر افكندن آنان بر او پوشيده نيست تا عبارت و إدبار نهار مدبر همه اشاره است به احاطه علم بارى تعالى بر همه معلومات و موجودات، شخوص لحظة به معناى خيره شدن چشم است بىآن كه پلكها به حركت در آيد، كرور لفظة عبارت از تكرار الفاظ و بازگويى واژههاست، إزدلاف الرّبوة يعنى پيشى گرفتن بر تپّهها و بلنديها و مراد از اين پيشى گرفتن چشم است زيرا هنگامى كه چشم خيره مىشود، نخست بلنديها و تپههاى زمين را مىبيند، ضمير عليه در جمله يتفيّأ عليه ... به غسق در جمله پيش باز مىگردد.