ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٥٩ - شرح
كار افتادن تن و خروج آن از حدّ انتفاع مىباشد، از اين رو ادراكاتى كه روح براى حصول آنها نيازمند آلت و وسيله است، پس از جدايى بدن از او به حالت تعطيل در مىآيد تا اين كه در قبر و يا در قيامت دوباره به بدن بازگشت كند، ليكن آنچه را روح بدون نياز به آلت، درك و براى خود حاصل مىكند، همچنان با او باقى است و به سبب آنها متنعّم و شادمان، و يا محزون و اندوهگين خواهد بود، بدون اين كه در بقاى علوم و ادراكات كلّى، نيازى به آلت و وسيله داشته باشد.
براى جدايى روح از بدن كه ما آن را مرگ مىناميم اين مثال را آورده و گفتهاند، همچنان كه برخى از اعضاى بيمار بر اثر تباهى كه در مزاج روى مىدهد يا به سبب برخورد شديد روى اعصاب، از كار مىافتد، و مانع نفوذ و تأثير روح در آنها مىشود، و در نتيجه، روح در بعضى از اعضاى بدن نافذ و جارى است و در اعضايى كه از كار افتاده است جريان ندارد، مرگ نيز عبارت از بىفايده شدن و از كار افتادن همگى اعضاى بدن است، و نتيجه جدا شدن روح از بدن جدا شدن انسان از اعضا و جوارح و داراييهاى دنيوى او اعمّ از اهل و عيال و مال و فرزند و جز اينها مىباشد، و فرقى نيست كه اين اشيا از انسان جدا شود يا انسان از آنها جدا گردد، زيرا آنچه مايه درد و اندوه است جدايى از اينهاست، و جدايى گاهى ممكن است مثلا با به غارت رفتن اموال و اسير شدن فرزندانش دست دهد، و يا اين كه به سبب جدا شدن خود او از اينها، اتّفاق افتد، و در حقيقت مرگ سلب انسان از داراييهاى او، و سوق دادن وى به جهان ديگر است، پس اگر در دنيا او را به چيزى دلبستگى بوده كه بدان انس مىگرفته و آرامش مىيافته است، به اندازه اهميّتى كه بدان مىداده، و تعلّق خاطرى كه به آن داشته است در آخرت دچار حسرت و اندوه مىشود، و رنج جدايى آن بر بدبختى او خواهد افزود، زيرا آنچه موجب شده كه به تعلّقات دنيوى اهميّت دهد، ضعف اعتقاد وى به وعدههايى بوده كه خداوند به نيكان و پرهيزگاران در آخرت داده است، وعده به نعمتهايى كه نفيسترين متاع دنيا در برابر كمترين آنها ناچيز