ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٥٣ - فرموده است قد خاضوا بحار الفتن
(٣١٠٩٤- ٣١٠٧٣)
[شرح]
مراد از واژه ناظر در جمله ناظر قلب اللّبيب چشم بصيرت انسان است.
آشكار است انسان راه سعادت خود را با چشم دل مىبيند، و هدف و مقصدى را كه در اين راه تعقيب مىكند با ديده بصيرت مىنگرد، منظور از غور و نجد راههاى خير و شرّ است، چنان كه در قول خداوند متعال كه فرموده است: «وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ [١]» نجدين به همين دو راه خير و شرّ تفسير شده است، تعبير قرآن مجيد در اين باره كوتاهتر، و عبارت غور و نجد به آنچه در اين جا منظور است مناسبتر است، زيرا غور كه عبارت از گودى و مكان پست است، تعبيرى مناسب براى افتادن از بلندى در دركات جحيم است. مقصود از داعى پيامبر گرامى (ص) و آنچه قرآن بدان ناطق و همچنين سنّت نبوى است، و مراد از راعى نفس نفيس خود آن حضرت مىباشد. امام (ع) دستور مىدهد كه نخستين را كه دعوت پيامبر (ص) و قرآن و سنّت است بپذيرند، و دوّمين را كه خود آن حضرت است پيروى كنند. وجوب دعوت خداوند و پيامبرش (ص) به حكم خداوند متعال در آيه شريفه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ [٢]» روشن است، و پيروى از كسى كه خداوند و پيامبرش (ص) متابعت او را واجب داشتهاند نيز واجب است.
(٣١١١٨- ٣١٠٩٥)
فرموده است: قد خاضوا بحار الفتن.
ممكن است اين عبارت اشاره به احوال كسانى باشد كه نزد شنوندگان شناخته هستند مانند معاويه و اصحاب جمل و خوارج، و يا اين كه از سخنان پيش منقطع، و دنباله گفتارى باشد كه سيّد رضىّ رضوان الله عليه آن را نقل نكرده است، يكى از شارحان همين نظر را برگزيده و گفته است: اين سخن در باره گروهى از اهل ضلالت است كه امام (ع) به نكوهش و بيان گمراهيهاى آنها
[١] سوره بلد (٩٠) آيه (١٠) يعنى: ... و راههاى خير و شرّ را به او بنموديم؟
[٢] سوره أنفال (٨) آيه (٢٤) يعنى: اى كسانى كه ايمان آوردهايد دعوت خدا و پيامبر را بپذيريد هنگامى كه شما را به سوى چيزى مىخواند كه به شما زندگى مىبخشد.