ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٣١ - فرموده است و الله ما استعجل تا و يقع الشك
از وى مطالبه شود زيرا وى مورد اين گمان است، و در ميان گروهى كه بر عثمان شوريدند كسى به اين كار از او حريصتر نبوده است، از اين رو خواسته است تا با گردآورى سپاهى به عنوان خونخواهى امر را مشتبه سازد و ايجاد شك كند، به خدا سوگند او در باره عثمان هيچ يك از اين سه كار را انجام نداد، اين كه اگر فرزند عفّان چنان كه او گمان مىكرد ستمكار بود، برايش سزاوار بود كه كشندگان او را بارى و از ياران وى دورى و با آنان دشمنى كند، و اگر ستمديده و مظلوم بود برايش شايسته بود كه از بازدارندگان قتل او باشد و عذر او را براى مردم بيان كند، و چنانچه در باره اين دو امر ترديد داشت وظيفهاش اين بود از او كنارهگيرى كند و به گوشهاى بنشيند و مردم را با او واگذارد، ليكن هيچ يك از اين سه كار را نكرد، و به كارى دست زد كه دليل آن شناخته نيست و عذر درستى براى آن ندارد.»
[شرح]
(٣٦٧٦١- ٣٦٧٣٩) بايد دانست امير مؤمنان (ع) هنگامى اين سخنان را بيان فرموده كه به او خبر رسيد طلحه و زبير خروج كرده و به بصره رهسپار شده و او را به جنگ تهديد كردهاند.
(٣٦٧٨٠- ٣٦٧٦٢)
فرموده است: و قد كنت تا النّصر.
اين جملات پاسخى به تهديد سران جنگ جمل است، و پيش از اين همين الفاظ عينا آمده و شرح داده شده است جز اين كه در آن جا «و إنّي على يقين من ربّى» فرموده و در اين جا «و أنا على ما قد وعدني ربّي من النّصر» گفته است، و آنچه آن حضرت بر آن اطمينان داشت يقين بر پيروزى بود كه از زبان پيامبر گرامى (ص) به او رسيده بود، واو در جمله و ما أهدّد براى حال و فعل كنت تامّه است.
(٣٦٨١٥- ٣٦٧٨١)
فرموده است: و اللّه ما استعجل ... تا و يقع الشّكّ.
اين سخن به سران جنگ جمل اشاره دارد كه براى اين كه مردم را در باره كشندگان عثمان به شكّ و شبهه اندازند خونخواهى او را دستاويز خود كرده روانه