ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٤٣ - ترجمه
وَ هُمَا يُبْصِرَانِهِ- وَ كَانَ الْجَوْرُ هَوَاهُمَا فَمَضَيَا عَلَيْهِ- وَ قَدْ سَبَقَ اسْتِثْنَاؤُنَا عَلَيْهِمَا فِي الْحُكُومَةِ بِالْعَدْلِ- وَ الصَّمْدِ لِلْحَقِّ سُوءَ رَأْيِهِمَا وَ جَوْرَ حُكْمِهِمَا (٢٦٢٣٧- ٢٥٩٧٢)
[لغات]
(بجر): شرّ و كار بزرگ (صمد): آهنگ (ختل): فريب
[ترجمه]
«اگر مخالفت شما با من از اين است كه مىپنداريد من خطا كرده و گمراه شدهام، چرا همگى امّت محمّد (ص) را به سبب گمراهى من گمراه مىشماريد، و آنان را به خطاى من مؤاخذه مىكنيد، و به گناه من كافر مىشماريد، شمشيرهاى خود را بر دوش خود گرفته، آن را بر درست و نادرست فرود مىآوريد، و ميان گناهكار و بىگناه فرق نمىگذاريد، شما مىدانيد كه پيامبر خدا (ص) مرد داراى همسر را كه زنا مىكرد سنگسار مىفرمود، ولى بر جنازه او نماز مىگزارد، همچنين قاتل را مىكشت و ارث او را به وارثانش مىداد، و نيز دست دزد را مىبريد، و زنا كار بىهمسر را تازيانه مىزد، سپس سهم آنان را از غنائم مىداد، و مىتوانستند با زنان مسلمان ازدواج كنند، بنا بر اين پيامبر خدا (ص) گناهان آنان را كيفر مىداد و حدود الهى را در باره آنها اجرا مىكرد، امّا آنان را از حقّ مسلمانى خود محروم نمىفرمود، و نام آنان را از جرگه مسلمانان خارج نمىساخت.
آرى شما بدترين مردميد و كسانى هستيد كه شيطان شما را آلت اجراى مقاصد و نيرنگهاى خود ساخته، و در وادى گمراهى و سرگردانى گرفتار كرده است.
بزودى دو دسته در باره من دچار هلاكت شوند، دوستى كه زيادهروى كند و به خاطر دوستى من، پا را از مرز حقّ فراتر بگذارد، و دشمن كينهتوزى كه در راه دشمنى با من حقّ را ناديده انگارد، در باره من بهترين احوال را كسانى دارند كه ميانهرو باشند، و بايد به آنها بپيونديد، و همراه جماعت طرفدار حقّ باشيد، زيرا دست خدا با جماعت است. از جدايى و پراكندگى