ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥٢١ - فرموده است و علم أن الله أبغض شيئا تا فصغر
به اندازهاى كه سير شوند گوشت نخوردند، و فاطمه و همسر و فرزندانش (ع) روزه مىگرفتند و چند گرده نان جو براى افطار خود آماده مىكردند و بسا اتفاق مىافتاد كه آنها را به گدايان مىدادند و خود گرسنه مىماندند، در اين باره نقل شده كه سه شب پياپى اين كار را كردند و در اين سه روز گرسنه ماندند و همين امر سبب نزول سوره هل أتى در حقّ آنان گرديد، چنان كه در تفاسير مشهور است، امّا در باره اين كه فرموده است دنيا به پيامبر گرامى (ص) عرضه شد و آن را نپذيرفت از رسول اكرم (ص) روايت شده كه فرموده است: «گنجهاى زمين به من عرضه، و كليد خزانههاى آن به من پيشنهاد شد من آنها را ناخوش داشتم و سراى آخرت را برگزيدم [١].»
(٣٣١٥٦- ٣٣١١٣)
فرموده است: و علم أنّ اللّه أبغض شيئا ... تا فصغّر.
معناى اين كه خداوند دنيا را دشمن مىدارد اين است كه نمىخواهد آن را سراى اقامت دوستانش قرار دهد، و ممكن است اشاره باشد به اين كه ايجاد دنيا غرض بالعرض است و مقصود بالذّات نيست، و همچنين كوچك شمردن آن باشد در مقايسه با آنچه خداوند براى بندگانش در آخرت آماده فرموده است، و پس از ذكر اين مطلب كه دنيا مبغوض خداوند بوده و آن را كوچك و حقير شمرده است با ذكر جمله معترضهاى كه صورت قياس دارد، مردم را از دوستى دنيا بر حذر داشته است، صورت قياس اين است: كمترين عيبى كه در ما وجود دارد دوستى چيزى است كه خداوند آن را دشمن داشته، و تعظيم چيزى است كه خداوند آن را كوچك شمرده است، و هر محبّت و تعظيمى بدين گونه باشد در مخالفت با خدا و سرباز زدن از اوامر او كفايت مىكند، نتيجه مىدهد كه اين كمترين عيب ما در مخالفت با خدا و دشمنى با او كافى است، پس از اين امام (ع) دوباره به ذكر اوصاف رسول اكرم (ص) در باره ترك دنيا و تحمّل سختيهاى آن پرداخته است.
[١] عرضت علّى كنوز الأرض و رفعت إلىّ مفاتيح خزائنها فكرهتها و اخترت الدّار الآخرة.