ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٩٤ - فرموده است ثم ليشحذن فيها قوم تا آخر
و اخلاق فاضله راه حق را روشن مىسازد استعاره آورده است و با واژه منير آن را ترشيح داده است، اين گفتار خبر از اين است كه آن كس كه در زمان وقوع اين فتنهها قرار گرفته، و از خاندان اوست، از كمال معرفت حقّ برخوردار، و از باطل جداست، و اين حوادث شبههاى براى او به وجود نمىآورد، و در صدق و صفاى عقيدهاش تأثيرى نمىگذارد، او با پيروى از انوار هدايت حقّ تعالى بر صراط مستقيم گام بر مىدارد، و به اصلاح اوضاع مىپردازد، و هيچ چيزى او را از اين راه باز نمىدارد، بلكه در اين كار به راه پدران شايسته خود مىرود، و به صفات فاضله و اخلاق كريمه ملتزم و متعهّد مىباشد، از اين رو هر جا گرهى در كار است آن را باز، و مشكل شبهات مردم را بر طرف مىكند، و قيد شكّ را از گردن نفوس آنها مىگشايد، يا اين كه با دادن فديه، اسيران را از بند رهايى داده و آزاد مىگرداند، همچنين گمراهيها را كه به هم پيوند خورده و نفوذ ناپذير شده است تا آن جا كه ممكن است، دستخوش نابودى و پراكندگى مىسازد و آنچه را از امور دين گرفتار نابسامانى و پراكندگى شده اصلاح، و رخنههاى فساد و تباهى را مسدود مىگرداند، او پنهان از ديده مردم است. پيگير و ردشناس اثر پاى او را نمىبيند، هر چند بسيار جستجو و پيگيرى كند.
به راستى ائمّه اهل البيت (ع) در ميان مردم همواره ناشناخته و مقهور بودهاند، كسى آنها را نمىشناخت مگر اين كه آنها خودشان را به او معرّفى مىكردند، تا آن جا كه اگر كسى در پى شناخت آنها بود، و آنها نمىخواستند او آنها را بشناسد خود را به وى معرّفى نمىكردند، من نمىگويم كه شخص امامان (ع) شناخته و سرشناس نبودند، بلكه منظورم اين است كه كسى نمىدانست كه آنها صاحبان حقّ و به خلافت و ولايت امر سزاوارترند.
(٣٠٠١١- ٢٩٩٨٨)
فرموده است: ثمّ ليشحذنّ فيها قوم ... تا آخر.
يعنى: در خلال بروز اين فتنهها و آشوبها گروهى صيقلى مىشوند، و به همان گونه كه آهنگر شمشير را تيز و برّا مىكند و به آن جلا مىدهد، زنگار