ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥٤٢ - ترجمه
[لغات]
(ساطح): گستراننده (وهاد): جمع وهدة، درّه (مهاد): زمين (نجاد): جمع نجد، زمين بلند (إزدلاف الرّبوة): پيش رفتن به سوى بلندى (تفيّوء القمر): حركت ماه تا آن گاه كه بدر كامل شود و شروع به نقصان كند تا گاهى كه به حالت محاق [١] در آيد.
(ساجى): آرام (مجد مؤثّل يا بيت مؤثّل): ريشهدار و كهن
[ترجمه]
«ستايش ويژه خداوند است كه آفريننده بندگان، و گستراننده زمين و روان كننده سيل در درّهها و گودالها و روياننده گياهان در بلنديها و تپههاست، نه آغازش را آغازى است و نه ابديّتش را پايانى، او اوّلى است كه هميشه بوده و پايندهاى است كه سرآمدى براى او نيست، پيشانيها براى او به خاك افتاده، و لبها به يگانگى او گويا گشته است. براى هر چيزى كه آفريده حدودى قرار داده تا از شباهت به آنها ممتاز باشد، انديشهها نمىتوانند با حدود و حركات و اعضا و ادوات او را اندازهگيرى كنند، در باره او گفته نمىشود از «كى» بوده، و نمىتوان براى او نهايتى تعيين كرد و گفت تا «كى؟» خواهد بود، پيدايى است كه نمىتوان گفت از چه چيزى پديد آمده؟ و پنهانى است كه نشايد گفت در چه پنهان شده است، جسم نيست كه جلوه كند و سپس از ميان برود، و در پرده نيست تا چيزى او را احاطه كند، نزديكى او به اشيا به سبب چسبيدگى نيست، و دورى او از آنها بر اثر فاصله و جدايى نمىباشد، خيره شدن نگاه بندگان، و تكرار الفاظ آنان، و پيش رفتن آنها بر تپهها، و برداشتن گامها در شبهاى تار، و شبهاى آرامى كه ماه رخشان بر آن مىتابد و خورشيد تابان با طلوع و غروب خود از پى آن در مىآيد، و دگرگونى دورانها و روزگارها، و رو آوردن شبها، و پشت كردن روزها هيچ كدام بر او پوشيده نيست، آرى او پيش از هر نهايت و مدّت، و قبل از هر شمارش و شمارهاى بوده است، برتر و بالاتر است از داشتن صفات اندازه و ابعاد، و قرار داشتن در محلّ و جا گرفتن در مسكن كه محدود كنندگان (مانند مشبّهه و مجسّمه) به او نسبت مىدهند، زيرا حدّ و اندازه براى آفريدگان او مقرّر گرديده و به هر چه
[١] شب آخر يا سه شب مانده به آخر هر ماه. (مترجم)