ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤١٣ - فرموده است يضيع فى غبارها الوحدان و يهلك فى طريقها الركبان ص
را به خران در رمه كه همديگر را گاز مىگيرند تشبيه كرده است، وجه مشابهت، ستيزهگرى و سلطهجويى آنهاست و نيز اشاره است به اين كه گروه مذكور قيد تكليف را رها كرده، و از آنچه در آخرت براى آنها مقرّر شده بكلّى غافلند، عبارت معقود الحبل را براى دولت اسلام و نظام مستحكم آن در گذشته استعاره آورده، همچنين واژه حبل (ريسمان) را براى دين استعاره فرموده است، اضطراب آن كنايه از لرزش پايههاى دين به هنگام ظهور اين فتنه است، معناى جمله عمى وجه الأمر عدم آگاهى به طريق مصلحت است، و اين كه چشمههاى حكمت در اين گير و دار خشك مىشود منظور، حكمت عملى است كه مدار تعليمات شرع مىباشد، واژه غيض (فرو رفتن آب در زمين) را براى از ميان رفتن حكمت و محروميّت از فوايد آن استعاره آورده است، و اين كه ظلمت و تيرگى در اين حادثه به سخن مىآيد مراد صدور امر و نهى از جانب فتنهگران و آراء و نظريّات آنهاست كه خارج از حدود حقّ و عدالت مىباشد. واژه مسحل استعاره براى اذيّت و آزارى است كه از اين راه به عرب و بيابان نشينان وارد مىشود، وجه مشابهت اين است كه همان گونه كه سوهان يا حلقه دهنه لجام، آزار دهنده و جانخراش است، رنج و آزارى كه از اين فتنه دامنگير عرب خواهد شد سخت و جانكاه خواهد بود، و مانند دلاورى بيباك مركب خود را در ميان آنها مىراند، و با حلقه لگام اسب خويش و امثال اينها، آنان را كوبيده و لگد مال مىسازد. و نيز واژه كلكل (محلّ بستن تنگ حيوان، و جايى كه وقت خوابيدن به زمين مىرسد) را براى آزارى كه از اين فتنه به صحرانشينان مىرسد استعاره آورده، زيرا اين حادثه به شترى مىماند كه بر روى زانو بنشيند و آنچه را در زير او قرار دارد خرد و نرم كند.
(٣٠٤١٣- ٣٠٣٦٧)
فرموده است: يضيع فى غبارها الوحدان و يهلك فى طريقها الرّكبان.
عبارت مذكور كنايه از عظمت اين فتنه و گستردگى اين حادثه است، و به اين معناست كه هيچ كس تاب مقاومت در برابر آن را ندارد، و سواره و پياده از آن رهايى نخواهند يافت، واژه غبار براى حركت جزيى فتنهگران استعاره شده و در