ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٤٧ - ترجمه
[ترجمه]
«أمّا بعد، شما را از دنيا بر حذر مىدارم، زيرا ظاهرش شيرين و سبز و خرّم است. شهوات و خواستنيها آن را در ميان گرفته، و با متاع كم دوامش اظهار دوستى، و با مايه اندكش جلوهگرى و خودنمايى مىكند، آرزوها را زيور خويش ساخته، و با فريب و غرور، آرايش كرده است، شادى و نعمت آن پايدار نيست، و از درد و رنجش ايمن نمىتوان بود، بسيار فريبنده و زيانبار است، متغيّر و از ميان رفتنى است، نابود شدنى و پايان پذير است، شكمخوارهاى است كه همه را هلاك مىكند و اگر هم شيفتگان خود و آنهايى را كه بدان خشنودند، به نهايت آرزوى خود برساند، بيش از اين نيست كه آنان مصداق گفتار خداوند متعال مىباشند كه فرموده است: «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ وَ [١]» هيچ كس از دنيا شادمان نگشته مگر اين كه در پى آن اشك و آه، او را فرا گرفته است، هنوز از خوشيهاى اقبال آن بهرهاى نبرده، ناراحتيهاى ادبار آن فرا رسيده است، از باران خوشى و آسودگى هنوز نمى بر او نباريده كه ابر بلا و بدبختى پياپى بر او باريده است، شايسته است كه دنيا در بامداد يار و ياور كسى باشد و در شامگاه با او دشمن و ناآشنا گردد، اگر از سويى شيرين و گوارا شود، از سوى ديگر تلخ و دردناك مىگردد، هيچ كس از خوشيهاى آن بهرهاى نبرده، مگر اين كه رنج مصيبتهاى خود را به او رسانيده، و شبى را در زير بال امن او نياسوده، جز اين كه در بامداد بر شهپر ترس و بيم او قرار داشته است، بسيار فريبكار است، و آنچه در آن است همه غرور و فريب است، فانى است و هر كه در آن است نيز دستخوش نابودى است، جز تقوا و پرهيزگارى هيچ خير و خوبى در زاد و توشه آن نيست، هر كس به اندك آن بسنده كرد آرامش بيشترى يافت، و كسى كه از آن بهره بسيار برگرفت اسباب هلاكت خود را زياد كرد، و هر چه را به دست آورد به زودى از كف
[١] سوره كهف (١٨) آيه (٤٥) يعنى: زندگى دنيا مانند آبى است كه از آسمان فرو مىفرستيم، و به سبب آن گياهان سر به هم داده و انبوه مىشوند، امّا پس از آن خشك گشته، بادها آنها را پراكنده مىسازند، و خداوند بر هر چيزى تواناست.