ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٦٢ - فرموده است فكن قطبا
اين عبارت به منزله نتيجه اين استدلال است، زيرا از جمله وعدههاى خداوند اين است كه لشكريان خود را يارى مىكند و لشكريان او همان مؤمنانند، و مؤمنان در هر حال منصور و پيروزند، خواه شمار آنها كم يا بسيار باشد، سپس موقعيّت زمامدار و سرپرست امر را به رشته گردن بند تشبيه فرموده است، وجه تشبيه بيان خود آن حضرت است كه فرموده است: يجمعه و يضمّه ... تا أبدا يعنى: مهرهها را جمع مىكند و در كنار هم قرار مىدهد.
(٢٩٠٩٧- ٢٩٠٨١)
فرموده است: لم يجتمع بحذافيره أبدا.
دليل اين كه ديگر هرگز به تمامى، گرد هم نمىآيند آن است كه پس از تباهى رشته پيوند، و فساد نظام آنها بر اثر كشته شدن رهبر مثلا طمع دشمنان برانگيخته مىشود و با دست يافتن بر آنها موجبات استيصال و درماندگى آنان فراهم مىگردد، پس از اين امام (ع) به رفع اين شبهه كه القا شده بود پرداخته، و عدم نياز به بسيج همگى اعراب را براى جنگ گوشزد مىكند، زيرا اعراب بر اثر داشتن ديانت اسلام، و رو آوردن دولت و عزّت به آنها كم آنها بسيار، و يگانگى و همآهنگى و همدلى آنها، بهتر از كثرت اشخاص است، كثرت در جمله كثيرون بالإسلام مجازا به معناى قدرت و غلبه آمده، و اين از باب اطلاق اسم مظنّة الشّى على الشّىء است.
(٢٩١٠٨- ٢٩٠٩٨)
فرموده است: فكن قطبا.
از اين جا رأى آن حضرت در باره عمر، آغاز مىشود، و اين گونه به او تذكّر مىدهد كه خود را مرجع و پناه عرب قرار دهد، و محور جامعه باشد تا مردم در سختيها بدو پناه برند، و به دور او گرد آيند، براى عمر واژه قطب (محور) و براى مردم واژه رحا (آسيا) را استعاره آورده و با كلمه استدارة (چرخش) ترشيح داده است.
و امام (ع) آن را كنايه قرار داده بر اين كه عمر بايد عرب را حريم و نگهبان خود قرار دهد، از اين رو فرموده است: و أصلهم دونك نار الحرب يعنى: بىآن كه خود در جنگ شوى آنان را وارد كار زار كن، زيرا اگر آنها سلامت مانند و پيروزى