ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٨٦ - شرح
شاعر گفته است:
|
حدابير ما تنفكّ إلّا مناخة |
على الخسف أو نرمى بها بلدا قفرا [١] |
|
واژه «قزع» در جمله «و لا قزع ربابها» به معناى پاره ابرهاى كوچك پراكنده است، عبارت «و لا شفّان ذهابها» تقدير آن «و لا ذات شفّان ذهابها» ست، و شفّان به معناى باد سرد، و ذهاب بارانهاى ملايم است و واژه ذات كه مضاف است، به اعتبار اين كه شنونده به آن داناست حذف شده است.
(٢٤٠٦٥- ٢٣٨٣٨) بايد دانست كه گفتار امام (ع) در آن جا كه مىفرمايد: پروردگارا، تو را مىخوانيم كه ما را به كردارمان مؤاخذه نفرمايى و به گناهانمان نگيرى، گوياى اين است كه گناهان و اعمالى كه خلاف دستورهاى خداوند است در سلب رحمت او نسبت به بندگان مؤثّر است، زيرا در جود و كرم خداوند هيچ گونه بخل و امساكى نيست و معنى از سوى او وجود ندارد، بلكه آنچه در اين مورد تأثير دارد، درجات استعداد بندگان و كمى يا فزونى قابليّت آنان است، و آشكار است كسانى كه به دنيا روى آوردهاند و محرّمات الهى را مرتكب مىشوند و از خدا روگردانيدهاند، نمىتوانند مشمول رحمت او قرار گيرند، بلكه شايستگى ضدّ آن را دارند، يعنى مستحقّ آنند كه بر حسب سعى و كوششى كه در ارتكاب محرّمات و انحراف از راه حقّ داشتهاند مورد خشم و عذاب پروردگار قرار گيرند، و سزاوار همين است كه اين گونه كسان از بركات الهى بىبهره و از فيض رحمت او بكلّى محروم و بىنصيب باشند.
سحّا و وابلا بنا بر اين كه حالند منصوب شدهاند و عامل نصب آنها فعل انشر مىباشد. امام (ع) در عبارت سماء مخضلة در اين جا ابر را اراده فرموده است، عرب مىگويد: كلّ ما علاك فهو سماءك يعنى: هر چه بالاى سر توست آسمان توست، و معناى و أنزل پياپى فرو فرستادن آب از بالاست، و شايد هم منظور از
[١] شتران نزارى كه پيوسته در خوابگاه خود گرسنه به سر مىبرند، يا اين كه آنها را به شهرى بىآب و علف مىفرستيم.