ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٥٩ - فرموده است و قد برأهم الخوف تا عظيم
و تابعان معمول بوده است، به جاى حكماء حلماء نيز روايت شده است، و حلم صفت فاضلهاى مىباشد كه از فروع ملكه شجاعت است و عبارت از حدّ وسط ميان سستى و بىحالى و زيادهروى در خشم و تندى است كه هر دو از خويهاى زشت به شمار مىآيند، اين كه اينها از صفات روز آنهاست، و شب آنها به نماز اختصاص داده شده براى اين است كه همان گونه كه پيش از اين گفتهايم شب براى برگزارى نماز شايستهتر است.
١٩- دانشمندانند، منظور از اين دانش، كمال قوّت نظرى به وسيله داشتن علوم نظرى است كه عبارت از معرفت صانع عالم و شناخت صفات اوست.
٢٠- ابرار و نيكوكارانند، برّ (نيكوكار) كه جمع آن ابرار است معناى عفيف (پاكدامن) را نيز شامل است، زيرا واژه مقابل برّ، فاجر (بدكار) است.
٢١- پرهيزگارانند، مراد از تقوا و پرهيزگارى در اين جا ترس از خداست، و اگر چه پيش از اين صفت عفّت و بيم از خداوند جزء صفات پرهيزگاران آورده شده ليكن تكرار آنها در اين جا به منظور شمارش صفات و اخلاق آنان در ساعات روز است، و آنچه پيش از اين گفته شده مراد مطلق اوصاف آنها بوده است.
(٤٦٦٠١- ٤٦٥٨٣)
فرموده است: و قد برأهم الخوف ... تا عظيم.
اين گفتار در بيان اثرات ترس از خداست كه بر جان آنان غلبه دارد، و بىترديد بروز آثار مذكور به سبب اين است كه روح آنان كه عهدهدار تدبير امور تن است در نتيجه توجّه به مبدأ عالم وجود و هراس از قصور در برابر او، و بازماندن نيروى جذب و تغذيه از رسانيدن بدل ما يتحلّل به بدن، نمىتواند به اصلاح امور و اداره آن بپردازد، از اين رو لاغرى و نزارى آنان را بر اثر ترس از خدا به تيرى كه تراشيده شده باشد تشبيه فرموده است، و وجه مشابهت شدّت لاغرى و كاهيدگى آنان است. و اين وضع دگرگونى رنگ و رخسار و پوست و قيافه و ضعف انفعالات نفسانى را بر اثر ترس و اندوه به دنبال دارد، لذا بيننده گمان مىكند آنان بيمارند در صورتى كه هيچ گونه بيمارى در آنها نيست، جمله و يقول قد خولطوا يعنى بيننده