ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٩٨ - ٢٦ - و إليك مصير كل نسمة
مشاهده ثواب و عقاب او قطعى است، چنان كه فرموده است: «وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ».
(٢١٥١٧- ٢١٥١٤)
٢٥- بيدك ناصية كلّ دابّة:
يعنى زمام هر جنبندهاى به دست قدرت و در فرمان توست همان گونه كه خداوند متعال فرموده است: «ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها [١]» و اين كه تنها ناصيه را دريد قدرت خداوند ذكر كرده براى اين است كه انسان توهّم مىكند كه خداوند در جهت بالا قرار دارد از اين رو گفته مىشود ناصيه يعنى موى پيشانى بندگان در دست اوست، به علاوه بدين سبب است كه ناصيه گراميترين و شريفترين بخش بدن جانداران است و سلطه حق تعالى بر اين بخش از بدن گوياى غلبه و سيطره او بر تمام وجود آدمى و كمال قدرتش بر اوست.
(٢١٥٢٢- ٢١٥١٨)
٢٦- و إليك مصير كلّ نسمة:
پيش از اين گفته شد كه حقّ تعالى غايت و نهايت همه چيز است و بازگشت همه به سوى اوست.
(٢١٥٧١- ٢١٥٢٣) فرموده است: سبحانك ما أعظم ما نرى من خلقك ... تا آخر.
اين گفتار تنزيه و تقديس حقّ تعالى است از اين كه اوهام بشرى صفات او را شبيه مدركات خود انگارد و نيز بيانگر شگفتى تحسين آميزى است نسبت به عظمت دستگاه آفرينش و آنچه در آفريدگان ديده مىشود، مانند روى هم قرار داشتن افلاك و عناصر و آنچه از تركيب آنها پديد مىآيد، سپس اين عظمت را با آنچه عقل بشر آن را از مقدورات إلهى مىداند و با ممكنات نامتناهى كه در حيطه امكان اوست مقايسه و به حقارت آن در برابر اين اشاره مىفرمايد بديهى است نسبت موجود با آنچه وجود آن در امكان حقّ تعالى است چه از نظر عظمت و چه از لحاظ كثرت، مستلزم حقارت و كوچكى موجود است، پس از آن هول و هراسى را كه از ملاحظه جلال ملكوت و قدرت بىپايان او عقول بشرى را
[١] سوره هود (١١) آيه (٥٦) يعنى: زمام اختيار هر جنبندهاى به دست اراده اوست.