ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٠٩ - فرموده است و أظلم بنوره كل نور
كه ناشى از پليديهاى نفس امّاره است پاك مىباشد، واژه مرجحنين را براى فروتنى و اظهار زبونى فرشتگان در پيشگاه عظمت قدرت و هيبت سلطنت حقّ تعالى استعاره فرموده است. تولّه عقول فرشتگان عبارت از حيرت و سرگشتگى خردهاى آنان از ادراك حقيقت ذات و نهايت عظمت بارى تعالى است.
سپس تذكّر مىدهد كه آنچه از طريق وصف دانسته و شناخته مىشود چيزهايى است كه داراى شكل بوده و اعضا و جوارحى داشته باشد كه با آنها كار كند، و عقل بتواند از اين راه بر آنها احاطه پيدا كند، و بالاخره اشيايى قابل شناخت و ادراك است كه فناپذير باشد، تا هنگامى كه مدّت آن به سر رسد پايان گيرد، و عقل در همين حدّ شيء متوقّف شود و آن را مورد تجزيه و تحليل قرار دهد و در نتيجه به حقيقت آن آگاه گردد.
امام (ع) پس از تنزيه حقّ تعالى از آنچه ذكر شد به شرح يكتايى و بىهمتايى او مىپردازد.
(٣٩١٥٢- ٣٩١٤٩)
فرموده است: أضاء بنوره كلّ ظلام.
مراد از ظلام اگر تاريكى محسوس باشد، خداوند با تابش انوار ستارگان آن را روشن گردانيده است و اگر منظور تاريكى معنوى و ظلمت نادانى است خداوند آن را با نور علم و در پرتو شرايع خود روشنى بخشيده است.
(٣٩١٥٧- ٣٩١٥٣)
فرموده است: و أظلم بنوره كلّ نور.
زيرا همه انوار حسّى و فكرى كه از جانب خدا نيست در برابر تابش انوار علم او ناچيز و نابود است، و در مقايسه با دلايل روشن او كه در همه مخلوقات، موجود و كاشف از وجود و كمال جود اوست ظلمت و تاريكى است.
(٣٩٢٢٣- ٣٩١٦٠) پس از اين امام (ع) به وعظ و اندرز شنوندگان مىپردازد و گفتار خود را با سفارش به تقوا و پرهيز از نافرمانى خدا كه موجب سلب دو امر كه سبب بقاى آدمى در دنياست آغاز فرموده است، اين دو امر يكى لباس و ديگرى طعام است و شايد مراد از معاش منحصر به طعام نبوده و همه اسباب زندگى را شامل باشد.