ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٨٤٩ - ترجمه
(١١٩١) ١٩١- از سخنان آن حضرت عليه السّلام است:
وَ اللَّهِ مَا؟ مُعَاوِيَةُ؟ بِأَدْهَى مِنِّي وَ لَكِنَّهُ يَغْدِرُ وَ يَفْجُرُ- وَ لَوْ لَا كَرَاهِيَةُ الْغَدْرِ لَكُنْتُ مِنْ أَدْهَى النَّاسِ- وَ لَكِنْ كُلُّ غُدَرَةٍ فُجَرَةٌ وَ كُلُّ فُجَرَةٍ كُفَرَةٌ- وَ لِكُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ يُعْرَفُ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ- وَ اللَّهِ مَا أُسْتَغْفَلُ بِالْمَكِيدَةِ وَ لَا أُسْتَغْمَزُ بِالشَّدِيدَةِ (٤٨٨٨٤- ٤٨٨٣٩)
[لغات]
(دهاء): به كار بردن رأى و انديشه در كارى كه انجام دادن آن شايسته نيست با اظهار اين كه قصد كار ديگرى دارد، و چنين كسى داهى (زيرك) گفته مىشود و داهيه براى مبالغه است، و نيز به معناى پليد و نيرنگ باز و حيلهگر است. و اين از شاخههاى صفت زشت جربزه (مكر و خدعه) مىباشد و جربزه طرف افراط فضيلت حكمت عملى و مستلزم صفات زشت بسيارى مانند دروغ و مكر و خيانت است.
(غدر): صفت زشتى است كه در مقابل ملكه پسنديده وفاى به عهد كه از شاخههاى عفّت است قرار دارد.
(فجور): مقابل صفت فاضله عفّت است.
[ترجمه]
«سوگند به خدا معاويه از من زيركتر نيست، امّا او غدر و خيانت مىكند، و خود را به گناه مىآلايد، و اگر نيرنگ و خيانت زشت نبود من از زيركترين مردم بودم، ليكن هر غدرى گناهى است، و هر گناهى نافرمانى خداوند است، در روز رستاخيز براى هر غدر كننده و پيمان شكنى پرچمى است كه بدان شناخته مىشود، به خدا سوگند من با مكر و نيرنگ غافلگير نمىشوم، و در برابر سختى ناتوان نمىگردم.»