ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٤٨ - فرموده است إن الأئمة من قريش تا آخر
منصوب است. و أعطانا يعنى: سرورى و پيامبرى داد و ديگران را از آن بىبهره ساخت، همچنين از جمله آنچه به ما عطا فرموده اين كه ما را در دايره عنايت خاصّه خود وارد و آنها را از آن بيرون كرده است.
(٢٨٧٤٥- ٢٨٧٤٠)
فرموده است: بنا يستعطى الهدى و يستجلى العمى.
واژه عمى (كورى) را براى جهل و نادانى استعاره آورده است، و با كلمه استجلاء (روشنى خواستن) آن را ترشيح داده است، و چون ائمّه (ع) اذهان خلق را براى پذيرش انوار ربّانى آماده، و آنان را به سلوك در راه حقّ رهبرى و ارشاد مىكنند، لذا هدايت و رستگارى نيز به واسطه وجود آنها از خداوند خواسته مىشود، زيرا در پرتو شايستگى آنهاست كه نفوس بشرى هدايت مىيابد، و به سبب قانونهاى كلّى و جزيى دين كه به وسيله آنها به دست رسيده است زدودن زنگار جهل، و روشنايى معرفت، از پروردگار مسألت مىشود، و بيان امام (ع) نيز اشاره به قابليّت و كمال شايستگى آنها دارد.
(٢٨٧٥٥- ٢٨٧٤٦)
فرموده است: إنّ الأئمّة من قريش ... تا آخر.
جمله فوق كه ائمّه (ع) از قريشند عينا همان نصّ مشهورى است كه از پيامبر خدا (ص) رسيده است و در باره اين كه امام (ع) آن را به خاندان هاشم تخصيص داده است بنا بر مذهب شيعه اين نصّى است كه مانند نصوص رسيده از پيامبر اكرم (ص) پيروى از آن واجب است، زيرا آنها امام (ع) را معصوم مىدانند، ديگر مسلمانان نيز پيروى از على (ع) را واجب مىشمارند، زيرا پيامبر (ص) فرموده است: إنّه لمع الحقّ و أنّ الحقّ معه يدور حيث دار يعنى: على (ع) با حقّ است و حقّ نيز با اوست و هرگز از هم جدا نمىشوند، امّا اين كه ائمّه مذكور چه كسانى هستند، بنا بر مذهب شيعه دوازده امامى، مراد خود آن حضرت و يازده تن از فرزندان آن بزرگوارند كه هر يك از آنها بر امامت جانشين خود تصريح كرده است و عصمت همگى آنان نزد اين طايفه ثابت است، و گروههاى شيعه غير از دوازده امامى، هر كدام اين سخن را بر امامانى كه مورد اعتقاد آنهاست حمل كردهاند،