ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٣٨ - فرموده است فإنكم قد جربتموها تا شيطان
وسايلى كه پيشينيان شما آرزو و درخواست رجوع به مانند آنها را مىكنند برخورداريد و مىتوانيد با استفاده از اين امكانات به عمل بپردازيد.
(٣٩٩٥٩- ٣٩٩٤١)
فرموده است: و أنتم بنو سبيل ... تا بالزّاد.
واو در جمله و أنتم ... واو حاليّه است و صفت در راه ماندگان را براى انسانها استعاره فرموده است، زيرا اقامت آنها در سراى دنيا غرض اصلى نيست، و عنايات پروردگار مقصد ديگرى را براى آنها منظور و مقرّر داشته و از طريق دين، آنان را به كوچيدن از دنيا تشويق مىكند، بنا بر اين آنها در دنيا همچون مسافرانند، دروازههاى شهر آنها جود و بخشش الهى، و نزديكترين درهاى ورودى دنيا ارحام مادران، و درهاى خروجى آن مرگ است، واژه سفر مجاز و استعاره مشهورى براى مرگ است كه مىتوان آن را حقيقت دانست. آشكار است سرايى كه انسان در آن نخواهد ماند بلكه منزلى در گذرگاه سراى ديگر است خانه و محلّ اقامت او نيست، اين كه فرموده است از اين جا به آنها بانگ رحيل سردادهاند، براى برانگيختن نفرت آنهاست كه به دنيا رغبت و اعتماد نكنند و آن را وطن خود ندانند و اين كه دستور داده از اين دنيا توشه بر گيرند براى توجّه دادن آنهاست به اين كه هدف و مقصد از اين دنيا آخرت است و لازم است براى پيمودن اين راه و رسيدن به مقصد زاد و توشه و آمادگى لازم را در اين جا فراهم كرد، واژه زاد براى پرهيزگارى و فرمانبردارى خداوند استعاره شده و همينهاست كه توشه راه انسان به پيشگاه پروردگار جهانيان است.
(٣٩٩٧١- ٣٩٩٦٠)
فرموده است: و اعلموا ... تا نفوسكم.
اين گفتار وعدههاى سخت خداوند را در باره كيفر گناهان يادآورى مىكند، و به شنوندگان اندرز مىدهد كه به خويشتن رحم كنند، و اين زمانى صورت مىگيرد كه اعمال شايسته به جا آورند و دستورهاى خداوند را پيروى كنند.
(٤٠٠٠٢- ٣٩٩٧٢)
فرموده است: فإنّكم قد جرّبتموها ... تا شيطان.
اين سخنان استدلالى است بر اين كه بايد در برابر عقوبتهاى الهى بر