ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١١٠ - ٤ - فرموده است و هو يرى المأخوذين على الغرة،
به دنيا برگشت دارد يعنى دنيا او را شيفته و دلباخته خود مىكند، و تولّه كه به معناى شيفتگى است كنايه از شدّت محبّت به دنياست و اطلاق آن بر سبيل مجاز و از باب تسميه شيء است به چيزى كه از غايات و نتايج آن است، همچنين واژه عبد (بنده) را براى دوستدار دنيا استعاره فرموده است زيرا او دوست و شيفته آن است و براى به دست آوردن آن غير آن را رها كرده، و به دنبال آن به هر گونه كه دنيا در آيد او نيز به همان گونه در مىآيد، و به هر سو حركت كند او نيز به همان سو گام بر مىدارد، اگر دنيا را به دست آورده باشد در افزونى و آبادانى و حفظ آن مىكوشد و اگر آن را از دست داده باشد در راه تحصيل آن تلاش مىكند، و در راه اين مقصود كمر به خدمت دنيا داران مىبندد و در اين هنگام او مانند بنده و برده بلكه از اين نيز پستتر و زبونتر است، چنان كه امام (ع) در جاى ديگر مىفرمايد:
عبد الشّهوة أذّل من عبد الرقّ يعنى بنده شهوت از برده خوارتر است، زيرا انگيزه برده در خدمت و اطاعت، غالبا اجبار است ولى انگيزه بنده شهوت، طبيعى و از روى اختيار مىباشد، و تفاوت ميان اين دو بسيار است.
(٢١٩٠٠- ٢١٧٧٦)
٤- فرموده است: و هو يرى المأخوذين على الغرّة،
و او در (و هو) براى حال است، اين آغاز شرح چگونگى فرا رسيدن مرگ غفلت پيشگانى است كه خود را براى آن و احوال پس از آن، و بالاخره براى سفر پر خطر آخرت آماده نكردهاند، و بيان كيفيت مردن و جان سپردن آنهاست از آغاز رسيدن مرگ تا انجام آن، و همچنين ذكر احوال آنهاست با كسان و اطرافيان خود و چگونگى رفتار برادرانش با اوست، توصيفى كه امام (ع) از اين حالات فرموده به گونهاى است كه از نظر وضوح و بلاغت بيش از آن و بهتر از آن ممكن نيست، غرض آن بزرگوار از اين بيان متذكّر ساختن گنهكاران به سختيهاى مرگ و بيدار كردن آنها از خواب غفلت و فرو رفتن در باطل، و وجوب عمل براى سفر به ديار آخرت است.
همچنين اين بيان تأييد و دلگرمى است براى سالكان راه خدا كه در قصد خود پا بر جا و استوار باشند، و مراد از جمله ما كانوا يجهلون يعنى آنچه را نمىدانستند،