ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٧٩ - ٦ - المجلو به غربيب العمى
حصول و ثمر بخش است و همين پندار موجب درازى آرزوهاى او مىگردد، امّا گاهى پيش از آن كه به اين آرزوها برسد نابود مىشود. و گاهى هم پس از تحمّل رنجهاى دراز پوچى و بطلان اين دلائل و خيالات بر او آشكار مىگردد.
يكى ديگر از زشتيهاى دنيا اين است كه هر كس در راه رسيدن به آن بكوشد و آن را دوست بدارد، دنيا در باره او بخل نمىورزد، و راه رسيدن او را به سر منزل نابودى آسان مىگرداند، و وى را هدف تير مصيبتهاى شگرف و نابهنگام قرار مىدهد.
ديگر اين كه هر كس به دنيا دست يابد، دنيا بر او چيره مىشود، يعنى هر كس در اين جهان سلطنت و قدرتى پيدا كند دنيا بزودى بر او غلبه يافته به هلاكتش مىرساند.
صفات مذكور از قبيل اين كه دنيا آرزومندان خود را مىفريبد، و هر جا غلبه يابند بر آنها چيره مىشود و بر دوستان خود رحم نمىكند كه همه از شئون دشمنى حيلهگر است، استعارهاند، وجه مناسبت اين است كه زندگى دنيا و شيفتگى و دلبستگى به آن، و دولت و قوّت يافتن در آن همگى مستلزم نابودى در دنيا و آخرت است همچنان كه فريفته شدن به دشمن مكّارى كه دوستى هيچ كس را در دل ندارد و بر كسى اعتماد نمىكند موجب هلاكت و نابودى است.
سپس تذكّر مىدهد كه شكر منعم واجب است، و بايد از قصور خود در سپاس نعمتهاى خداوند به او پناه برد، و سوگند ياد مىكند كه نعمت از مردم گرفته نمىشود جز به سبب گناهانى كه مرتكب مىشوند، و اين سخن اشاره است به اين كه گناه، موجب زوال نعمت و نزول عذاب و انتقام خداوند است، زيرا اگر مردمى با وجود ارتكاب گناه، مستحقّ افاضه نعمت و بخشش باشند، سلب و منع نعمت از اين مردم كه شايستگى و آمادگى آن را دارند عين ظلم است، و اين از خداوند كه فيّاض مطلق است محال است، چنان كه فرموده است: «وَ ما رَبُّكَ