ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٦٥ - فرموده است مع أنه قد ذهب المتذكرون
عبارت از محو آثار گناه از لوح نفوس است، و يا چيزى است كه مستلزم اين معنا و شامل حفظ الهى از دچار شدن آدمى به آتش دوزخ است، ليكن حالات بدنى متمركز در نفوس مشركان كه آنها را از خداوند دور كرده و مانع آنها از شناخت خداوند گرديده است حالاتى است كه در نفوس آنها راسخ گشته و ملكه آنها شده و زدودن و از ميان بردن آنها با ملاحظه اين كه گوش شنوا براى شنيدن معارف دينى ندارند ممكن نيست، از اين رو بايد در دوزخ به سر برند و به غلّ و زنجير حالات خود كشيده شوند، در اين صورت آمرزش خداوند شامل آنها نمىشود، زيرا نمىتوانند از حالاتى كه ملكه آنها شده و در ژرفاى وجود آنها ريشه دوانيده رهايى يابند و در حوزه جاذبه معارف الهى نيز در نمىآيند تا در پناه عصمت معرفت قرار گيرند.
(٣٧٨٥٠- ٣٧٨٤٧) ٢- ظلمى است كه ترك نمىگردد يعنى ناديده گرفته نمىشود و ناگزير بايد به جا آورنده آن مورد عقوبت و كيفر قرار گيرد، و اين ستمى است كه مردم در باره يكديگر روا مىدارند، حديث آن حضرت كه فرموده است: «روزى كه انتقام گوسفند بىشاخ از شاخدار گرفته مىشود» اشاره به همين نوع ستم است، اين نوع ستمكاران اگر به معارف دينى رو آورند و به آنچه مايه رستگارى است چنگ زنند پس از گذشت زمانى، از عذاب رهايى مىيابند، ليكن دوران عذاب آنها بر حسب شدّت و ضعف صفات زشتى كه در آنها رسوخ يافته و درجه ظلمى كه مرتكب شدهاند متفاوت است، حديث پيامبر اكرم (ص) كه فرموده است: «از آتش بيرون آورده مىشوند پس از آن كه سوخته و زغال شده باشند [١]» اشاره به همين دسته است.
(٣٧٩٧٢- ٣٧٨٥١) ٣- ستمى است كه بخشيده و از آن صرف نظر مىشود، و اين ظلمى است كه بنده با ارتكاب گناهان و لغزشهاى كوچك به خود روا مىدارد، و اين
[١] يخرجون من النّار بعد ما يصيرون حمما و فحما.