ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٦٧ - فرموده است مع أنه قد ذهب المتذكرون
گمراهى در افتاده است، چنان كه در قرآن فرموده است: «يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ»^ امّا شفير جهنّم لبه و آغاز آن است، و در مورد منافق زمانى است كه براى فرو رفتن در شهوات آماده مىشود، و بهرهگيرى از خوشيها و لذّات دنيا را كه سبب كشانيده شدن او به وادى گمراهى و تباهى است آغاز مىكند، و منظور از اين كه هفتاد پاييز گذشته تا به قعر جهنّم رسيده است مدّت عمر اين منافق است كه همه آن را صرف بهرهبردارى از لذّات و شهوات كرده است، و مراد از رسيدن او به ته جهنم، رسيدن مرگ وى و روبرو شدن او با سختترين عذابها به سبب دستاورد بد و صفات زشتى كه از دنيا به همراه آورده است و ما بارها در اين كتاب بدان اشاره كردهايم.
سپس آن بزرگوار شنوندگان را از تلوّن و رنگارنگ بودن در دين خدا بر حذر مىدارد و اين سخن كنايه از نفاق آنها نسبت به يكديگر است، زيرا اين صفت موجب تفرقه و پراكندگى اجتماع است از اين رو فرموده است: اجتماع بر حقّى كه شما آن را دوست نمىداريد بهتر است از جدايى بر باطلى كه شما آن را دوست مىداريد، يعنى اجتماع بر حقّى مانند جنگ كه مكروه شماست بهتر از پراكندگى بر باطل است كه محبوب شماست مانند سرگرم شدن به خوشيها و لذّات دنيا، و براى تكميل و تأكيد منع از پراكندگى و تفرقه فرموده است: خداوند هرگز در سايه پراكندگى و جدايى خيرى به كسى عطا نكرده است، نه از ميان گذشتگان و نه از كسانى كه باقى هستند، و چون خير و خوبى در گردهمايى و الفت و محبّت است تا اين كه جامعه يك پارچه و همچون تن واحدى شود، و نظام جهان كامل گردد، لذا آثارى كه بر جدايى و پراكندگى مترتّب است درست عكس اينهاست، همچنين از پيامبر گرامى (ص) نقل شده است كه: هر كس از جماعت به اندازه يك وجب دورى گزيند طوق اسلام را از گردن خويش برداشته است، و ما پيش از اين در باره فضيلت اتّحاد و اجتماع سخن گفتهايم.
پس از اين امام (ع) براى بار ديگر نهى مىكند از اين كه مردم در پشت سر