ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦١٤ - شرح
دستهاى مىگفتند: اين را با خلافت چه كار؟ او زنى بيش نيست، و وظيفهاش نشستن در خانهاش مىباشد، بالاخره سر و صداها زياد شد و جار و جنجالها بالا گرفت تا آن جا كه با كفشهاى خود همديگر را مىزدند، و سنگريزه به هم پرتاب مىكردند، بدين گونه مردم دو پاره شدند، پارهاى با عثمان بن حنيف بودند، و دستهاى با طلحه و زبير، سپس طلحه و زبير براى دستگيرى عثمان بن حنيف از مربد به شهر رو آوردند، ليكن متوجّه شدند كه عثمان و يارانش تمام راهها و كوچهها را گرفته و راه ورود آنها را بستهاند، ناگزير به حركت ادامه داده به جايى كه محلّ دبّاغان بود رسيدند، در اين جا ياران پسر حنيف با آنها روبرو شدند، طلحه و زبير و همراهان آنها با نيزه به جنگ پرداختند.
در اين هنگام حكيم بن جبلّه به آنها يورش برد و او و يارانش آن قدر با آنها جنگيدند تا آنان را از همه راهها و كوچهها بيرون كردند، و در آن ميان زنها نيز از پشت بامها متجاوزان را سنگباران مىكردند، ناگزير به قبرستان بنى مازن روى آوردند، و در آن جا مدّت درازى درنگ كردند تا سوارانشان به آنها بپيوندند، سپس از مسيرى كه سيل شكن شهر بصره بود حركت كرده تا به محلّى كه رابوقه نام داشت رسيدند و از آن جا به سبخه دار الرزق آمدند، و در اين محلّ فرود آمدند، هنگامى كه طلحه و زبير به سبخه وارد شدند، عبد اللّه بن حكيم تميمى به همراه نامههايى كه طلحه و زبير به او نوشته بودند نزد آنها آمد، پس از ورود رو به طلحه كرده، گفت: اى ابا محمّد! آيا اين نامههاى تو نيست؟ طلحه پاسخ داد آرى.
عبد الله گفت: تو ديروز ما را به سرنگونى عثمان از خلافت و كشتن او دعوت مىكردى و پس از آن كه او را به قتل رسانيدهاى نزد ما آمده و خونخواه او شدهاى، به جانم سوگند اين اعمال را به خاطر عقيدهات انجام نمىدهى، و در اين كارها جز دنيا را نمىخواهى، آرام باش تا بگويم كه اگر هم كارهايت از روى رأى و اعتقاد بوده است تو بيعت على (ع) و تعهّدات ناشى از آن را پذيرفته و با رضا و رغبت دست بيعت به او دادهاى، سپس بيعت خويش را شكسته و نزد ما آمدهاى