ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦١٥ - شرح
تا در فتنه و آشوب خود ما را داخل گردانى، طلحه گفت: همانا علىّ (ع) هنگامى مرا به بيعت خويش فرا خواند كه مردم با او بيعت كرده بودند، از اين رو دانستم كه اگر نپذيرم موضوع پايان نخواهد يافت، و علىّ (ع) يارانش را بر من خواهد شورانيد.
بارى در بامداد روز بعد طلحه و زبير صفوف خود را براى جنگ آراسته و آماده كردند، عثمان بن حنيف با يارانش نيز بيرون آمده، در برابر آنها قرار گرفتند، عثمان طلحه و زبير را مخاطب قرار داده آنها را به خداوند و اسلام سوگند داد كه از جنگ و برادر كشى دست بردارند، و آنان را به بيعتى كه كردهاند يادآورى و سخنانش را سه بار تكرار كرد، طلحه و زبير او را به سختى به باد فحش و ناسزا گرفتند، و مادرش را به زشتى نام بردند، عثمان به زبير گفت: بدان به خدا سوگند اگر مادرت صفيّه [١] و خويشاوندى او با پيامبر خدا (ص) نبود پاسخت را مىدادم ليكن او تو را در سايه شير خود قرار داده است، امّا تو اى پسر زن چموش (مقصودش طلحه است) امرى كه ميان من و تو است دشوار، و بالاتر از گفتار است، من سرانجام تلخ و اندوهبارى را كه اين كار براى تو و زبير دارد به شما اعلام مىكنم، سپس گفت:
بار خدايا! من حجّت را به اين دو مرد تمام كردم و سعى خود را به كار بردم، سپس به آنها يورش برد و نبرد سختى ميان دو طرف در گرفت، ليكن گروهى مانع ادامه زد و خورد شده موافقت كردند كه صلحنامهاى ميان آنها منعقد شود، قرار داد صلح به شرح زير نوشته شد:
«اين موافقتنامهاى است كه ميان عثمان بن حنيف انصارى و مؤمنانى كه شيعه علىّ بن ابى طالب (ع) بوده و پيرو اويند از يك سو، و طلحه و زبير و مؤمنان و مسلمانانى كه شيعه و پيرو آنهايند از سوى ديگر منعقد مىشود بدين قرار كه:
[١] صفيّه مادر زبير دختر عبد المطّلب و عمّه پيامبر اكرم (ص) است (مترجم).