ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٢٢ - شرح
چون موجودى كه خارج از كلّ ممكنات است نمىتواند ممكن و نيازمند به غير باشد، لذا او واجب الوجود و از هر علّتى بىنياز است و اين همان نتيجهاى است كه مطلوب ماست، اين روش در اثبات وجود بارى تعالى طريقه كسانى است كه از علّت به معلول و يا از خالق به مخلوق استدلال كرده، و آن را برهان لمّ ناميدهاند.
٢- طريقه دوّم كه از آن پيروى مىشود اين است كه: آفريدگان و طبايع آنها را كه همگى ممكن و نيازمندند و قابليّت تكثّر و تغيير و تركيب دارند مورد توجّه و مطالعه قرار داده و بر مبادى آنها استدلال، و وجود مبدأ اوّل جلّ و علا را اثبات كردهاند، و اين روش انديشمندان طبيعى است، و همان است كه امام (ع) در گفتار خود الدّال على وجوده بخلقه، بدان اشاره كرده است. متكلّمان اين طريقه را به چهار گونه منقسم ساختهاند:
١- دستهاى استدلال كردهاند كه چون موجودات جهان هستى حادثند، يعنى پيشتر نبوده و بعد هستى يافتهاند ممكن الوجودند، و چون ممكنند نياز به مؤثّر و آفريننده دارند، و اين روش اشعرى [١] و ابى الحسين بصرى [٢] و متكلّمان متأخّر است.
٢- گروهى تنها به حادث بودن اين موجودات و نياز آنها به محدث و آفريننده استدلال كردهاند، و جنبه امكان آنها را مورد توجّه قرار نداده و گفتهاند، همگى اجسام حادثند، و هر حادثى را محدث و پديد آورندهاى است، در اين قضيّه جزء
[١] ابى الحسن علىّ بن اسماعيل بن عبد اللّه بن ابى بشر پيشواى اشاعره است، او در سال ٢٦٠ يا ٢٧٠ ه در بصره به دنيا آمده است، در نزد ابو اسحق مروزى و ابو على جبّايى تلمّذ كرده، و نخست پيرو طريقه اعتزال بوده، و پس از آن در اصول دين مذهبى تازه پديد آورده است، و بالاخره در سال ٣٢٠ يا ٣٣٠ در بغداد در گذشته است. فرهنگ دهخدا (مترجم).
[٢] ابى الحسين محمّد بن علىّ بصرى از بزرگان علماى كلام و معاريف معتزله است كه در بغداد مىزيسته و در سال ٤٣٦ ه در همان جا در گذشته است، همان مأخذ (مترجم).