ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٣٥ - ٥ - إيتاء الزكاة
شدهاند، گروهى دوستى و محبّت خود را نسبت به معشوق حقيقى خالص گردانيده و به عهد خود وفا كرده، و اموال خود را در راه او بذل و انفاق نمودهاند، و از آن چيزى براى خود باقى نگذاشتهاند تا آن جا كه به يكى از افراد اين طايفه گفته شده است، چه مبلغى زكات را در دويست درهم واجب مىدانى؟ گفت: امّا بر عوام مطابق حكم شرع، پنج درهم فرض است، ليكن برما بذل همه آن واجب است.
دستهاى از اين مرتبه پايين آمده، به منظور رفع نيازهاى آينده خويش، و انجام امور خير در اوقات خود، از بذل همگى مال خوددارى كرده، و نيّت خود را در اندوختن آن، ميانهروى در تأمين نيازمنديها، و دورى جستن از خوشگذرانى و تنعّم قرار داده، و ما زاد آن را بخشش و انفاق كردهاند، با اين حال اين دسته هم در واجبات مالى اكتفا به حدّ شرعى نكردهاند، نخعى و شعبى و مجاهد از اين دستهاند، چنان كه به شعبى گفته شد: آيا در مال جز زكات حقّ ديگرى وجود دارد؟ گفت: آرى، نشنيدهاى كه خداوند متعال فرموده است: «لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ [١]» و اينها در عمل خود به آيه «وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ^ [٢]» استدلال كرده، و انفاق را منحصر به زكات ندانسته بلكه آن را از حقوق مسلمان بر مسلمان دانستهاند، به اين معنا كه بر مسلمان متمكّن واجب است، هر زمان مسلمان نيازمندى را بيابد، نياز او را از مالى كه زياده بر حقّ زكات در دست دارد، برآورد.
برخى هم به اداى واجب اكتفا، و زكات را بدون زيادتى و نقصان از مال، اخراج كردهاند و البتّه اين پستترين مراتب مذكور بوده و منحصر به عوام و نادانهاست، زيرا اينها سرّ بذل مال را نمىدانند، و نسبت به آن بخل مىورزند، و دوستى و دلبستگى آنها به آخرت ضعيف است، از اين رو لازم است ثروتمندان و مالداران خود را از پليدى بخل، پاك كنند، زيرا اين خوى زشت از جمله صفات
[١] سوره بقره (٢) آيه (١٧٧) يعنى: و دارايى خود را در راه دوستى خدا به خويشاوندان و ... بدهد.
[٢] سوره بقره (٢) آيه (٣) يعنى: و از آنچه روزى آنها كردهايم انفاق مىكنند.