جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩٠ - غزل ٦٨ خيال روى تو در هر طريق، همره ماست
٦٣٥
رَحْمَتِكَ، ولا تَحْجُبْ مُشْتاقيكَ عَنِ النَّظَرِ إلى جَميلِ رُؤْيَتِكَ.»
[١]: (مبعودا! درهاى رحمتت را به روى اهل توحيدت مبند و مشتاقان خود را از مشاهده جمال نيكويت محجوب مگردان.) و به گفته خواجه در جايى:
|
اى فروغ حسنِ ماه از روىِ رخشان شما! |
آبروى خوبى از چاهِ زنخدان شما |
|
|
عزم ديدار تو دارد، جانِ بر لب آمده |
بازگردد يا برآيد؟ چيست فرمان شما؟ |
|
|
كى دهد دست اين غرض يا رب! كه همدستان شوند |
خاطر مجموع ما، زلف پريشان شما؟[٢] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
گرچه افتاد ز زلفش گرهى در كارم |
همچنان چشم گشاد از كَرَمش مى دارم |
|
|
به صد اميّد نهاديم در اين مرحله پاى |
اى دليل دل گمگشته! فرو مگذارم |
|
|
ديده بخت به افسانه او شد در خواب |
كو نسيمى ز عنايت كه كند بيدارم؟[٣] |
|
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢، ص ٣٨.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٣٣، ص ٣١٨.