جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦٨ - غزل ٦٦ حال دل با تو گفتنم هوس است
از بيت سوّم اين غزل ظاهر مى شود كه خواجه آن را در شب قدر ماه صيام، به آرزوى نائل شدن به بركاتِ «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»[١]: (شب قدر از هزار ماه بهتر است.) سروده است.
آرى، بندگان حقيقى حضرت محبوب، در لحظات عمر خويش همواره در انتظار تجلّيات او مى باشند، و چون از كتاب الهى و سنّت نبوى ٦، شب قدر را موعد آن مشاهدات و پايان ايّام هجران مى دانند، در ماه رمضان و شب قدر، شور ديگرى براى نايل شدن به مقصود خود دارند. گويا خواجه هم چنين بوده كه مى گويد:
|
حالِ دل با تو گفتنم هَوَس است |
خبرِ دل شِنُفْتَنَم هَوَس است |
|
محبوبا! در عشق و تمنّاى ديدارت بسر مى برم، و آمدهام تا در اين شب حال خود را با تو بازگو نمايم، به آن اميد كه تو نيز مرا به خودم آشنا سازى؛ كه:
٥٤٣
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، فَقَدِ انْتَهى إلى غايَةِ كُلِّ مَعْرِفَةٍ وَعِلْمٍ.»
[٢]: (هركس نَفْس خويش را بشناسد، بى گمان به سرانجام و پايان هر شناخت و دانشى سرآمده است.) با اين بيان، تجلّيات شب قدر محبوب را از طريقِ معرفت نفس تمنّگ نموده. بخواهد بگويد:
|
اى خسروِ خوبان! نظرى سوى گدا كن |
رحمى به من سوخته بىسر و پا كن |
|
[١] - قدر: ٣.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب معرفة النّفس، ص ٣٨٧.