جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٢ - غزل ٨٢ عارف از پرتو مى، راز نهانى دانست
از اين غزل استفاده مى شود كه خواجه را وصالى حاصل گشته و دوام نداشته، و حضرت دوست را با تمام مظاهر عالم وجود مشاهده نموده، و بر او روشن شده كسانى كه او را شناخته اند از طريق راهنمايى عقل نبوده، ولى اين مشهود دوام نداشته، در مقام تقاضاى ديگر بار آن بوده و مى گويد:
|
عارف از پرتو مى، رازِ نهانى دانست |
گوهرِ هركس از اين لَعْل، توانى دانست |
|
عارف و هركسى كه به مقام معرفت و مشاهده جمال حضرت دوست نايل گشته، از پرتو تجلّيات او كه مظاهر عالم ملكى و خلقى مى باشند، به مشاهدات عالم امرى و ملكوتى آنان پى برده، كه: «فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ»[١]: (پس پاك و منزّه است خداوندى كه ملكوت [و جنبه باطنى و اسماء و صفات] هر چيز به دست [با كفايت] اوست.- نيز: «أَلا! لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ»[٢]: (آگاه باشيد كه [عالم خلق] و امر از آن اوست.- به اسرار نهفته در آنها آگاه گشته است كه: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ، وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»[٣]: (و هيچ چيز نيست مگر اينكه گنجينه هايش نزد ماست و ما آن را جز به اندازه معيّن [به عالم خلق] فرو نمى فرستم.- همچنين:
٦٤٧
«أللّهُمّ! أرِنَا الأشيآءَ كَماهِىَ»
[٤]: (خداوندا! اشياء را به گونه اى كه هستند، به ما بنمايان.) عارف را با اين ديد از.
[١] - يس: ٨٣.
[٢] - اعراف: ٥٤.
[٣] - حجر: ٢١.
[٤] - بحر المعارف، ص ٣٠٩.