جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٢ - مقدمه ديدگاه خواجه نسبت به پادشاهان زمان خود
نظر خواجه را در اين زمينه در ضمن بعضى اشعارش ملاحظه مى كنيم:
الف- مواردى كه از «شاه»، «سلطان» و «آصف عهد» سخن گفته بدون آنكه اسم آنها را ببرد:
|
شاهِ عالَم بخش در دَوْرِ طَرَب، ايهامگو |
حافظِ شيرينٌ كلامِ بَذلهگو، حاضرجواب[١] |
|
|
گر از سلطان طمع كردم، خطا بود |
ور از دلبر وفا جستم، جفا كرد[٢] |
|
|
بنده آصف عهديم كه در سلطنتش |
صورتِ خواجگى وسيرتِ درويشان است[٣] |
|
|
شاه عالم را بقا و عزّ و مال |
باد! و هر چيزى كه خواهد زين قبيل[٤] |
|
|
هيچكس را نرسد در خَمِ محرابِ فلك |
آن تنعّم، كه من از همّتِ سلطان كردم[٥] |
|
|
بنده آصف عهدم، دلم آزرده مكن |
كه اگر دم زنم از چرخ، بخواهد كينم[٦] |
|
|
افسرِ سُلطان گُلِ پيدا شد از طَرْفِ چمن |
مقدمش يا رب! مبارك باد بر سَرْو وسَمَن![٧] |
|
|
ملوك را چو رَهِ خاكْ بوسِ اين در نيست |
كى التفاتِ جوابِ سلام ما افتد؟[٨] |
|
|
اى قباىِ پادشاهى، راست بر بالاى تو! |
زينتِ تاج و نگين از گوهرِ والاى تو![٩] |
|
ب- مواردى كه از هم مرام بودن ايشان با خود سخن گفته:
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢١، ص ٥٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢١٤، ص ١٧٨.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٧، ص ٥٦.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل غزل ٣٧٧، ص ٢٨٢.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢١، ص ٣١١.
[٦] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٦١، ص ٣٣٧.
[٧] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٦٣، ٣٣٨.
[٨] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦٦، ص ٢١٢.
[٩] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٩٤، ص ٣٥٧ تمام اين غزل در مدح پادشاهى است بىنام و نشان.